PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : پسوندها



baroon
04-10-2011, 03:18 AM
پســــوند



پسوندها واژک هایی هستند که در آخر واژه ها می آیند و مفهوم جدیدی به آنها می بخشند و در بعضی موارد طبقه ی دستوری آن ها را عوض میکنند. یعنی از طبقه ای به طبقه ی دیگر می برند.
مثلاً ی که در آخر صفت می آید آن را تبدیل به اسم میکند ، مثل «خوبی».

مهم ترین پسوندها در پست های بعد ذکر می شوند.

baroon
04-10-2011, 03:21 AM
ـا (آ)؛

این پسوند در موارد متعدّد به کار می رود . کاربردهای آن در زبان فارسی امروز عبارتند از:

الف) برای مبالغه، تأکید و کثرت و دادن بار عاطفی مانند تعجب، تحسین، تأسّف و جز آنها در آخر کلمه می آید و اغلب از صفت و اسم، صوت می سازد.
خرّما، شگفتا، عجبا، دردا، دریغا


ب)به آخر صفت می پیوندد و اسم می سازد.
پهن + ـا = پهنا
دراز + ـا = درازا
گرم + ـا = گرما


ج)به آخر بن مضارع می پیوندد و صفت فاعلی می سازد.
دان + ـا = دانا
بین + ـا = بینا
زیب + ـا = زیبا


د) در آخر برخی از بن های مضارع، صفت لیاقت یا مفعولی می سازد.
خوان(بن مضارع از خواندن) + ـا = خوانا (صفت لیاقت)
ره(بن مضارع از رستن و رهیدن) + ـا = رها (صفت مفعولی)


هـ) در آخر فعل دعا و جز آن
بادا، مبادا

baroon
04-10-2011, 03:23 AM
ـار؛
این پسوند در 3 مورد به کار می رود:

الف) به آخر بن ماضی می پیوندد و اسم مصدرمی سازد.
دید + ـار = دیدار
گفت + ـار = گفتار
کرد + ـار = کردار
کشت + ـار= کشتار

* در آخر بعضی از صفات هم می آید: پدید + ار



ب) به بن ماضی و مضارع می پیوندد و صفت عالی می سازد.
خواست + ـار = خواستار
پرست + ـار = پرستار
برخورد+ ـار = برخوردار



ج) به بن ماضی برخی از فعل ها می پیوندد و صفت مفعولی می سازد.
گرفت + ـار = گرفتار
مرد + ـار = مردار

baroon
04-10-2011, 03:27 AM
آسا؛
پسوند تشبیه است و صفت و قید می سازد:
غول آسا ، برق آسا، نهنگ آسا

baroon
04-10-2011, 03:28 AM
ـاک ( آک)؛

به بن مضارع فعل می پیوندد و اسم می سازد.
خور+ ـاک = خوراک
پوش + ـاک = پوشاک

baroon
04-10-2011, 03:29 AM
ـاگین(آگین)؛

پسوند مبالغه است .
به اسم می پیوندد و صفت می سازد.

زهر + ـاگین = زهرآگین
عطر + ـاگین = عطرآگین

baroon
04-10-2011, 03:31 AM
ان؛

الف) در آخر بن مضارع می آید و صفت فاعلی می سازد.
لغز + ان = لغزان
رو + ان = روان
خواه + ان = خواهان



ب)برای نسبت پدری یا نیایی به کار می رود.
بابک + ان = بابکان
قباد +ان = قبادان



ج) برای ساختن قید زمان به کار می رود.
بامداد + ان = بامدادان
شامگاه + ان = شامگاهان
سحرگاه + ان = سحرگاهان
ناگاه + ان = ناگاهان (ناگهان)



د) برای نسبت به مکان و قبیله و ساختن نام مکان و سرزمین به کار می رود.
خارو+ ان = خاروان
گیل + ان = گیلان
تور+ ان = توران
دیلم + ان = دیلمان
مغ + ان = مغان
چنار+ ان = چناران
سنگ + ان = سنگان



هـ) برای ساختن اسم مصدر به کار می رود.
آینه بند + ان = آینه بندان
آشتی + کنان = آشتی کنان
شیرینی + خوران = شیرینی خوران
حنا + بندان = حنابندان
عقد + کنان = عقدکنان
گذر + ان = گذران
یخ + بندان = یخبندان
راه + بندان = راه بندان


*«آن» در برخی از این واژه ها بر جشن و مراسم و سوگ نیز دلالت دارد. نیز از این قبیل است: خلعت پوشان و چلّه بران.

baroon
04-10-2011, 03:35 AM
اندر؛

پسوندی است به معنی «نا» و در صفت هایی می آید که بر خویشاوندی ناتنی دلالت دارند.

مادراندر (مادرندر، مادندر)= [نامادری]
پدراندر ( پدرندر، پدرندر) = [ناپدری]
پسراندر ( پسرندر، پسندر) = [ناپسری]
دختراندر ( دخترندر، دختندر) = [نادختری]

baroon
29-10-2011, 07:40 PM
انه؛

در موارد زیر به کار می رود:

الف) برای تشبیه و نسبت و لیاقت به کار می رود و صفت و قید می سازد:
دلیرانه، شاهانه، استادانه، مستانه، جسورانه، خردمندانه، مردانه، زنانه، دخترانه، پسرانه، بچّگانه

ب) اسم می سازد:
صبحانه، عصرانه، انگشتانه

ج) صفت و قید می سازد:
ماهانه، روزانه، سالانه

baroon
29-10-2011, 09:12 PM
ــانی؛

پسوندی مأخوذ از زبان عربی (درعربی مشدّد انّی) و برای نسبت به کار می رود:
روحانی، جسمانی، طولانی، تورانی

baroon
29-10-2011, 09:17 PM
بار؛

به معنی کنار و ساحل است:
رودبار، دریابار، جویبار

baroon
29-10-2011, 09:18 PM
بان؛

در مفهوم محافظت و فاعلیّت:
باغبان، دربان، سایه بان، نگهبان

baroon
29-10-2011, 09:19 PM
تاش؛

از زبان ترکی گرفته شده و به معنی «هم» است و صفت می سازد:
خواجه تاش، خیلتاش، شهرتاش، ایلتاش

baroon
29-10-2011, 09:21 PM
چه؛

پسوند تصغیر است. در آخر اسم میآید و اسم مصغّر می سازد:
طاقچه، کتابچه، آلوچه، کوچه

baroon
29-10-2011, 09:23 PM
چی؛

از زبان ترکی گرفته شده و برای نسبت و ساختن صفت فاعلی و صفت شغلی به کار می رود:
توپچی، خرکچی، راپورتچی


نکـــته:
این پسوند اغلب به واژه هایی می پیوندد که به یکی از چهار حرف «الف، واو، یاء، و های بیان حرکت» ختم شده باشند:
تماشاچی، هوچی،گاریچی، انزلی چی، درشکه چی، کلکته چی

baroon
29-10-2011, 09:47 PM
دان؛

پسوند جا و مکان است و ظرفیت را می رساند. به اسم می پیوندد و اسم مرکّب می سازد:
آتشدان، قلمدان، مرغدان، گلدان، سرمه دان

baroon
29-10-2011, 09:48 PM
دیس؛

شباهت و همانندی را می ر ساند. به اسم میپیوندد و اسم مرکّب می سازد:
تندیس(شبیه تن)، تاقدیس، ناودیس

baroon
29-10-2011, 09:49 PM
زار؛

پسوند مکان است و دلالت بر انبوهی و فراوانی می کند. به اسم می پیوندد و اسم مرکّب می سازد:
چمنزار، لاله زار، گلزار، علفزار

baroon
29-10-2011, 09:51 PM
سار؛

در موارد زیر به کار می رود:

الف) برای مشابهت:
دیوسار، گرگسار


ب) برای کثرت در مکان:
کوهسار، شاخسار، چشمه سار


ج) در مفهوم جانب و ناحیه:
رخسار


د) برای نسبت و اتّصاف:
شرمسار


ه) در معنی سر:
گاوسار، سبکسار، نگونسار

baroon
29-10-2011, 09:53 PM
سان؛

برای مشابهت به کار می رود:
همسان، لاله سان، پیلسان، دیوسان

baroon
29-10-2011, 09:54 PM
ستان؛

پسوند مکان است:
بوستان، هنرستان، ترکستان، هندوستان


نکـته:
در دو کلمه ی تابستان و زمستان دال بر زمان می کند.

baroon
29-10-2011, 09:56 PM
ســیر؛

پسوند مکان است:
گرمسیر، سردسیر

baroon
29-10-2011, 09:57 PM
ــِ ش؛

پسوندی است که معمولاً در آخر بن مضارع می آید و اسم مصدر می سازد:
خورش، برش، روش

معادل قدیم این پسوند «ــِ شت» و «ــِ شن» است:
کُنشت، خورشت، بُرِشت، رَوِشن، کُنِشن

baroon
29-10-2011, 09:59 PM
ــَک؛

بیشتر در موارد زیر به کارمیرود:

الف) برای تصغیر اسم:
مرغک، شاخک، تشتک


ب) برای تقلیل و تدریج در قید:
کم کمک، نرم نرمک، نم نمک


ج) برای تقلیل در صفت:
دلخوش کنک، گول زنک، یتیم شاد کنک


د) برای تحقیر و توهین:
شاعرک، فیلسوفک، مردمک


ه) برای تحبیب و ترحّم:
دلبرک، طفلک، حیوانک


و) برای تشبیه:
عروسک،شکلک، مخملک، چنگک


ز) برای نسبت:
ناخنک، دم پختک، سنگک


ح) برای ساختن اسم آلت:
غلتک


ط) برای ساختن اسم از صفت:
سرخک، زردک، دُم جنبانک، گرمک

baroon
30-10-2011, 01:41 PM
کده؛

پسوند مکان است:
میکده، دانشکده، هنرکده، آتشکده

baroon
30-10-2011, 01:42 PM
ـکه؛

ـک + ـه : پسوند تحقیر و توهین است:
مردکه، زنکه
[در بعضی لهجه ها مرتیکه و زنیکه]

baroon
30-10-2011, 01:44 PM
کی؛

پسوندی است که در تداول عامّه صفت و قی می سازد:
یواشکی، زورکی، دزدکی

baroon
30-10-2011, 01:45 PM
گار؛

سه گونه است:

الف)
پسوند فاعلی در آخر بن فعل:
آفریدگار، پرهیزگار، آموزگار، پروردگار

ب) پسوند نسبت در آخر اسم:
کامگار، یادگار، روزگار

ج) پسوند لیاقت در آخر بن ماضی:
ماندگار

baroon
30-10-2011, 01:46 PM
گان؛

در آخر اسم یا صفت شمارشی می آید و نسبت را می رساند:
مهرگان، خدایگان، دهگان، بازارگان(بازرگان)

baroon
30-10-2011, 01:48 PM
گانه؛

پسوند نسبت است که در آخر صفت های بیانی و شمارشی و مبهم می آید:
جداگانه، دوگانه، سه گانه، دهگانه، چندگانه

baroon
30-10-2011, 01:49 PM
گانی؛

پسوند نسبت است:
خدایگانی

baroon
30-10-2011, 01:49 PM
گاه؛

پسوند زمان و مکان است:
توقّفگاه، تعمیرگاه، دانشگاه، آزمایشگاه، صبح گاه، سحرگاه

baroon
30-10-2011, 01:51 PM
گر؛

دو گونه است:

الف) پسوند صفت فاعلای و مبالغه:
حیله گر، دادگر، ستمگر

ب) پسوند شغلی:
رفتگر، مسگر، کفشگر، رویگر، شیشه گر

baroon
30-10-2011, 01:52 PM
گین؛

پسوند مبالغه است و صفت می سازد:
خشمگین، شرمگین، آزرمگین، غمگین

baroon
30-10-2011, 01:53 PM
لاخ؛

پسوند مکان و کثرت است:
سنگلاخ، دیولاخ، رودلاخ، آتشلاخ

baroon
30-10-2011, 01:54 PM
ــُ م ؛

پسوند صفت شمارشی ترتیبی و صفت پرسشی است:
دوّم = دو + ـُ م
سوّم = سه + ـُ م
چهارم و ....
چندم = چند + ـُ م

baroon
30-10-2011, 01:55 PM
مان؛

در موارد زیر به کار می رود:

الف) پسوند نسبت است در آخر صفت:
شادمان

ب) پسوند نسبت درآخر اسم:
دودمان

ج) پسوند سازنده ی اسم از بن مضارع:
زایمان، سازمان

د) پسوند سازنده ی اسم ذات از بن ماضی:
ساختمان

baroon
30-10-2011, 01:56 PM
مند؛

پسوند صفت و دارندگی و مبالغه است:
دانشمند، هوشمند، ارجمند، خردمند، سودمند، هنرمند

baroon
30-10-2011, 01:56 PM
ــُ مین؛

پسوند صفت شمارشی ترتیبی و صفت پرسشی است:
دوّمین، سوّمین، چهارمین، ...، چندمین، کدامین

baroon
30-10-2011, 01:57 PM
نا؛

از صفت اسم می سازد؛
تنگ + نا = تنگنا
فراخ + نا = فراخنا

baroon
30-10-2011, 01:58 PM
ناک؛

پسوند اتّصاف و دارندگی و شدّت است:
خشمناک، غمناک، دردناک، شرمناک، اسفناک، ترسناک، اندیشناک

baroon
30-10-2011, 01:59 PM
ــَ نده؛

پسوند فاعلی است و به بن مضارع فعل می پیوندد:
دوَنده، خورنده، جوینده، یابنده و ...

baroon
30-10-2011, 02:00 PM
ــ و؛

پسوند اتّصاف و معرفه و تحقیر و تصغیر است:
ریشو، اخمو، هندو، یارو، پسرو، دخترو

baroon
16-11-2011, 09:50 AM
وار؛


در موارد زیر به کار می رود و صفت و قید و اسم می سازد:

الف) در معنی دارندگی:
امیدوار، سوگوار، عیالوار

ب) در معنی شایستگی:
شاهوار

ج) در معنی همانندی:
بهشت وار، پلنگ وار، دیوانه وار

د) برای نسبت و اتّصاف:
گوشوار، بزرگوار

baroon
16-11-2011, 10:00 AM
واره؛


برای مشابهت و لیاقت و نسبت به کار می رود:
گاهواره، گوشواره، دستواره، ماهواره، سنگواره

baroon
16-11-2011, 10:01 AM
ور؛

پسوند دارندگی و اتّصاف و نسبت است:
دانشور، پیشه ور، کینه ور، بارور، بهره ور، پهناور

baroon
16-11-2011, 10:02 AM
_ُور (ur) ؛


مانند «ور» پسوند دارندگی و اتّصاف است:
رنجور، مزدور، گنجور، دستور

baroon
16-11-2011, 10:03 AM
وش؛


پسوند تشبیه است. به اسم و به ندرت به صفت می پیوندد:
پریوش، خوروش، شیروش، حوروش، تلخوش

baroon
16-11-2011, 10:04 AM
وند؛

پسوند دارندگی و اتّصاف است:
پیشوند، پسوند، میانوند، فولادوند، آذروند، خداوند

baroon
16-11-2011, 10:05 AM
ــِ (کسره) {و یا در بعضی لهجه ها فتحه} ؛


با حرف «هـ» نشان داده می شود و معمولاً آن را های بیان حرکت می نامند و در موارد زیر به کار می رود:

الف) به بن مضارع فعل می پیوندد و اسم مصدر و اسم آلت می سازد:
اسم مصدر = ناله، گریه، پویه، ستیزه
اسم آلت = آویزه، باله، تابه، گیره

ب) به بن ماضی می پیوندد و صفت مفعولی و گاهی اسم آلت می سازد:
گفته، نوشته، دریده، دیده(چشم)

ج) برای ساختن صفت و قید به کلمه های مرکّب مخصوصاً به صفت های شمارشی و مبهم و موصوف آن ها می پیوندد:
یکشبه، دوروزه، سه ماهه، چهارساله، دوباره، هیچ کاره، همه کاره

د)برای تشبیه به اسم می پیوندد و اسم جدید می سازد:
دندانه، دهانه، گردنه، گوشه، چشمه، زبانه

هـ) برای تصغیر و تحقیرو ومعرفه به کار می رود:
مَرده، بقّاله، دختره، پسره

و) برای مبالغه به اسم یا صفت می پیوندد:
میخواره، خودکامه، بیکاره

ز) برای ساختن اسم به صفت بیانی و شمارشی می پیوندد:
زرده، سفیده، سبزه، هفته، دهه، سده

ح) به کلمه می پیوندد بی آنکه معنی آن را تغییر دهد:
چهره، رخساره، کرانه، ریزه

ط) برای ساختن اسم منسوب به اسم می پیوندد و مفهوم جدیدی به آن می بخشد:
روزه، تویه، رویه، پشته

baroon
16-11-2011, 10:10 AM
ی؛


این پسوند دارای اقسام زیادی است. معروفترین آنها عبارتند از:

الف) نشانه ی نسبیّت که خود دارای انواعی است؛
- نسبت به مکان، زادگاه، و مسکن و وطن: کوهی، تهرانی، اروپایی
- نسبت به پدر و نیا و گاهی مادر: حسینی، محمودی، زهرایی
- نسبت و اتّصاف: هنری(=هنرمند) ، دانشی(=دانشمند)
- نسبت و فاعلیّت: جنگی(= جنگاور) ،فدایی(= فداشونده)
- نسبت شغلی: آبی(=آب فروش) ، نفتی(=نفت فروش)
- نسبت و مفعولیّت: پرداختی(=پرداخت شده) ، دریافتی، زندانی
- نسبت و ترتیب: دومی، سومی، چهارمی، ...، هزارمی، ...، چندمی، کدامی
- نسبت و ساختن اسم آلت: زیرسیگاری، زیرشلواری، دمپایی
- نسبت و ساختن قید: اینجوری، بدجوری
- نسبت و نام رنگ: شیری، یشمی، خاکی، آسمانی
- نسبت و تشبیه: بادامی(چشم بادامی)، قلمی(خیارقلمی)
- برای ساختن اسم اداره و سازمان: شهرداری، بهداری، مرزبانی، دادگستری و ...
- ازقید، صفت می سازد: ناگهانی
- به قید می پیوندد بی آنکه طبقه ی دستوری آن را عوض کند: وانگهی
- با پیشوند «نا» صفت دال بر خویشاوندیناتنی می سازد: ناپدری، نامادری
- نشانه ی نسبت در زبان عربی یاء مشدّد است: مکّی، هاشمیّ
این اسم های منسوب عربی در فارسی مخفّف و مانند یاءِ نسبتِ فارسی تلفّظ میشوند، یعنی: مکّی، هاشمی
- در مورد چند اسم پیش از الحاق یاء نسبت، از قدیم حرف «زا» افزوده اند :
در نسبت به مرو= مروزی
در نسبت به ری = رازی
در نسبت به سکا یا ســکــســـتان(سیستان) = سگزی
در نسبت به طی(نام قبیله ای از عرب) = تازی
- در بعضی اسم ها نسبت با تغییری همراه است:
نسبت به ساوه = ساوجی
میانه = میانجی
آوه = آوجی
دهلی = دهلوی
ارومیه = اُرموی
- در بعضی اسم های مختوم به هاء بیان حرت، به جای «ی» نشانه ی نسبت «گی» است: هفتگی، خانگی، جامگی


ب) نشانه ی حاصل مصدر:
خوبی، مردی، منی و مایی

ج) نشانه ی نکره:
بقّالی طوطیی داشت ...

د) نشانه ی وحدت:
پنیر سیری چند است ...

هـ) نشانه ی لیاقت در آخر مصدرها و بعضی از اسم مصدرها:
دیدنی، گفتنی، دیداری

و) نشانه ی قید زمان:
عصری که کلاس داریم/، اخر عمری گرفتار شده/

ز) نشانه ی تحبیب و تفخیم:
نور چشمی، استادی

ح) یاء وصفی، که به کمک «که» و جمله ی پس از آن اسم را معرفه میکند . بعد از این «ی» بلافاصله «که» می آید و فعل بعد از خود را می توان به صفت تأویل کند:
کتابی که خریدم از جمالزاده است.
فعل «خریدم» می تواند به صفت تأویل شود: کتاب خریده شده از جمالزاده است.