آیا میدانید ؟ ارسال محتوای سیاسی خلاف قوانین ایران انجمن است؟

.::. شـــرايط تبليغـــات در ايـــران انـــجمن .::.


میهن ترجمه همکاری در فروش فایل میهن همکار

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9

موضوع: گزیده ی اشعار | خسرو گلسرخی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    نوشته ها
    9,221

    میزان امتیاز
    16

    پیش فرض گزیده ی اشعار | خسرو گلسرخی



    رهروان خسته را احساس خواهم داد
    ماه های دیگری در آسمان کهنه خواهم کاشت
    نورهای تازه ای در چشم های مات خواهم ریخت
    لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
    سهره ها را از قفس پرواز خواهم داد
    چشم ها را باز خواهم کرد
    خواب ها را در حقیقت روح خواهم داد
    دیده ها را از پس ظلمت به سوی ماه خواهم خواند
    نغمه ها را در زبان چشم خواهم کاشت
    گوش ها را باز خواهم کرد
    آفتاب دیگری در آسمان لحظه خواهم کاشت
    لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
    سوی خورشیدی دگر پرواز خواهم کرد


    telegram: @fb_frzn

  2. #2

    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    نوشته ها
    9,221

    میزان امتیاز
    16

    پیش فرض پاسخ : گزیده ی اشعار | خسرو گلسرخی



    زخم سیاه


    که ایستاده به درگاه ... ؟
    آن شال سبز را ز شانه ی خود بردار
    بر گونه های تو آیا شیارها
    زخم سیاه زمستان است ؟
    در ریزش مداوم این برف
    هرگز ندیدمت
    زخم سیاه گونه ی تو
    از چیست ؟
    آن شال سبز را ز شانه خود بردار
    در چشم من
    همیشه زمستان است


    telegram: @fb_frzn

  3. #3

    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    نوشته ها
    9,221

    میزان امتیاز
    16

    پیش فرض پاسخ : گزیده ی اشعار | خسرو گلسرخی



    پرنده و طناب


    پشت پنجره ام را کوبید
    گفتم که هستی؟
    گفت: آفتاب
    بی اعتنا طناب را آماده کردم
    پشت پنجره ام را کوبید
    گفتم که هستی؟
    گفت: ماه
    بی اعتنا طناب را آماده کردم
    پشت پنجره ام را کوبیدند
    گفتم که هستید ؟
    گفتند همه ی ستارگان دنیا
    بی اعتنا طناب را آماده کردم
    پشت پنجره ام را کوبید
    گفتم که هستی ؟
    گفت : یک پرنده آزادی
    من پنجره را با اشتیاق باز کردم



    telegram: @fb_frzn

  4. #4

    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    نوشته ها
    9,221

    میزان امتیاز
    16

    پیش فرض پاسخ : گزیده ی اشعار | خسرو گلسرخی



    سرخ تر ، سرخ تر از بابک باش


    روح بابک در تو
    در من هست
    مهراس از خون یارانت ، زرد مشو
    پنجه در خون زن و بر چهره بکش
    مثل بابک باش
    نه
    سرخ تر ، سرخ تر از بابک باش
    دشمن
    گرچه خون می ریزد
    ولی از جوشش خون می ترسد
    مثل خون باش
    بجوش
    شهر باید یکسر
    بابکستان بگردد
    تا که دشمن در خون غرق شود
    وین خراب آباد
    از جغد شود پاک



    telegram: @fb_frzn

  5. #5

    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    نوشته ها
    9,221

    میزان امتیاز
    16

    پیش فرض پاسخ : گزیده ی اشعار | خسرو گلسرخی



    صبح



    دگر صبح است و پایان شب تار است
    دگر صبح است و بیداری سزاوار است
    دگر خورشید از پشت بلندی ها نمودار است
    دگر صبح است
    دگر از سوز و سرمای شب تاریک، تن هامان نمی لرزد
    دگر افسرده طفل پابرهنه، از زبان ما در شب ها نمی ترسد
    دگر شمع امید ما چو خورشیدی نمایان است
    دگر صبح است
    کنون شب زنده داران صبح گردیده
    نخوابید ، جنگ در پیش است
    کنون ای رهروان حق، شب تاریک معدوم است
    سفیدی حکم و در دادگاهش هر سیاهی خرد و محکوم است
    کنون باید که برخیزیم و خون دشمنان تا پای جان ریزیم
    دگر وقت قیام است و قیامی بر علیه دشمنان است
    سزای حق کشان در چوبه ی دار است
    و ما باید که برخیزیم
    دگر صبح است
    چنان کاوه درفش کاویانی را به روی دوش اندازیم
    جهان ظلم را از ریشه سوزانده، جهان دیگری سازیم
    دگر صبح است
    دگر صبح است و مردم را کنون برخاستن شاید
    نهال دشمنان را تیغ ها باید
    که از بن ب*د ، نابودشان سازد
    اگر گرگی نظر دارد که میشی را بیازارد
    قوی چوپان بباید نیش او ببندد
    اگر غفلت کند او خود گنه کار است
    دگر صبح است
    دگر هر شخص بیکاری در این دنیای ما خوار است
    و این افسردگی، ناراحتی، عار است
    دگر صبح است و ما باید برافروزیم آتش را
    بسوزانیم دشمن را
    که شاید همره دودش رود بر آسمان شیطان
    و یا همراه بادی او شود دور از زمین ها
    دگر صبح است
    دگر روز تبه کاران به مثل نیمه شب تار است
    telegram: @fb_frzn

  6. #6

    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    نوشته ها
    9,221

    میزان امتیاز
    16

    پیش فرض پاسخ : گزیده ی اشعار | خسرو گلسرخی




    روا مدار



    غروب فصلی
    این کفتران عاصی شهر
    به انزوای ساکت آن سوی میله های بلند
    هرگز طلوع سلسله وار شبی در اینجا نیست
    و تو بسان همیشه، همیشه دانستن
    چه خوب می دانی
    که این صدای کاذب جاری درون کوچه و کومه
    در این حصار شب زده ی تار
    بشارتی ست
    بشارت ظهور جوانه
    جوانه های بلند
    که رنگ اناری میله
    با آن شتاب و بداهت
    دروغ بزرگ
    زمانه خود را
    در اوج انزجار انکار می کنند
    telegram: @fb_frzn

  7. #7

    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    نوشته ها
    9,221

    میزان امتیاز
    16

    پیش فرض پاسخ : گزیده ی اشعار | خسرو گلسرخی




    در سنگر



    تو فاتحی
    دستان تو
    سرگرم ساختن سنگر
    مشغول کاشتن بذر دوستی است

    تو فاتحی
    تو فاتحانه فردای سرخ و زرد
    اعلام می کنی آغاز تولد خود را
    با هزار آفتاب
    در چین چهره ی اسارت شرق

    ما
    شکوفه ی دستان بی زوال تو را
    آب می دهیم
    telegram: @fb_frzn

  8. #8

    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    نوشته ها
    9,221

    میزان امتیاز
    16

    پیش فرض پاسخ : گزیده ی اشعار | خسرو گلسرخی




    یک با یک برابر نیست

    معلم پای تخته داد می زد
    صورتش از خشم گلگون بود
    و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
    ولی آخر کلاسی ها
    لواشک بین خود تقسیم می کردند
    وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد
    برای آنکه بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
    تساوی های جبری را نشان می داد
    خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
    غمگین بود
    تساوی را چنین بنوشت
    یک با یک برابر هست
    از میان جمع شاگردان یکی برخاست
    همیشه یک نفر باید به پا خیزد
    به آرامی سخن سرداد
    تساوی اشتباهی فاحش و محض است
    معلم
    مات بر جا ماند
    و او پرسید
    گر یک فرد انسان واحد یک بود ایا باز
    یک با یک برابر بود
    سکوت مدهوشی بود و سؤالی سخت
    معلم خشمگین فریاد زد
    آری برابر بود
    و او با پوزخندی گفت
    اگر یک فرد انسان واحد یک بود
    آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود
    وانکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
    پایین بود
    اگر یک فرد انسان واحد یک بود
    آن که صورت نقره گون
    چون قرص مه می داشت
    بالا بود
    وان سیه چرده که می نالید
    پایین بود
    اگر یک فرد انسان واحد یک بود
    این تساوی زیر و رو می شد
    حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود
    نان و مال مفت خواران
    از کجا آماده می گردید
    یا چه دیوار چین ها را بنا می کرد؟
    یک اگر با یک برابر بود
    پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
    یا که زیر صربت شلاق له می گشت ؟
    یک اگر با یک برابر بود
    پس چه آزادگان را در قفس می کرد ؟
    معلم ناله آسا گفت
    بچه ها در جزوه های خویش بنویسید
    یک با یک برابر نیست!
    telegram: @fb_frzn

  9. #9

    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    نوشته ها
    1

    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط baroon نمایش پست ها


    صبح



    دگر صبح است و پایان شب تار است
    دگر صبح است و بیداری سزاوار است
    دگر خورشید از پشت بلندی ها نمودار است
    دگر صبح است
    دگر از سوز و سرمای شب تاریک، تن هامان نمی لرزد
    دگر افسرده طفل پابرهنه، از زبان ما در شب ها نمی ترسد
    دگر شمع امید ما چو خورشیدی نمایان است
    دگر صبح است
    کنون شب زنده داران صبح گردیده
    نخوابید ، جنگ در پیش است
    کنون ای رهروان حق، شب تاریک معدوم است
    سفیدی حکم و در دادگاهش هر سیاهی خرد و محکوم است
    کنون باید که برخیزیم و خون دشمنان تا پای جان ریزیم
    دگر وقت قیام است و قیامی بر علیه دشمنان است
    سزای حق کشان در چوبه ی دار است
    و ما باید که برخیزیم
    دگر صبح است
    چنان کاوه درفش کاویانی را به روی دوش اندازیم
    جهان ظلم را از ریشه سوزانده، جهان دیگری سازیم
    دگر صبح است
    دگر صبح است و مردم را کنون برخاستن شاید
    نهال دشمنان را تیغ ها باید
    که از بن ب*د ، نابودشان سازد
    اگر گرگی نظر دارد که میشی را بیازارد
    قوی چوپان بباید نیش او ببندد
    اگر غفلت کند او خود گنه کار است
    دگر صبح است
    دگر هر شخص بیکاری در این دنیای ما خوار است
    و این افسردگی، ناراحتی، عار است
    دگر صبح است و ما باید برافروزیم آتش را
    بسوزانیم دشمن را
    که شاید همره دودش رود بر آسمان شیطان
    و یا همراه بادی او شود دور از زمین ها
    دگر صبح است
    دگر روز تبه کاران به مثل نیمه شب تار است


    مدیریت محترم سایت
    با سلام


    سراینده شعر صبح اینجانب سهراب صمصامی است . این شعر را من سال ۱۳۴۷سرودم و برای اولین بر سال ۱۳۵۲ در مجله مکتب اسلام شماره ۲ چاپ شد. متاسفانه بنا به دلایلی که مشخص نیست, به اشتباه به آقای گلسرخی نسبت داده شده و در سایت های دیگر هم همین اشتباه تکرار شده. من از همکاران این سایت تقاضا دارم که با ارجاع به مدارک آقای گلسرخی و آرشیو مجله مکتب اسلام در رفع این اشتباه همکاری فرمایند. در صورت نیاز به اطلاعات بیشتر لطفآ با من تماس بگیرید. در ضمن لطفآ بخشی از شعررا که به افسرده طفل پا برهنه اشاره دارد طبق نسخه اصلی در مجله مکتب اسلام (لینک پیوست) تصحیح نمایید.


    صبح (شعر) - پایگاه مجلات تخصصی نور (مجله مکتب اسلام که این شعر برای اولین بر در ان به چاپ رسید)



    http://shekanj.ir/1393/05/11/post-68...5%D8%A8%D8%AD-


    پیشاپیش از همکاری شما سپاسگزارم.


    سهراب صمصامی


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

سایت ایران انجمن در تاریخ 1389/8/10 راه اندازی شد و با تلاش گروهی مؤسسان خود، شروع به فعالیت نمود. هدف ما همواره تولید مطلوب و با کیفیت محتوا و ارائه ی خدمات مطلوب و شایسته به کاربران محترم می باشد.

طراحی شده توسط : ایران انجمن