Warning: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in ..../includes/class_bbcode.php on line 2958

Warning: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in ..../includes/class_bbcode.php on line 2958

Warning: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in ..../includes/class_bbcode.php on line 2958
برگزیده ای از اشعار ** حسین پناهی ** - صفحه 4
آیا میدانید ؟ ارسال محتوای سیاسی خلاف قوانین ایران انجمن است؟

.::. شـــرايط تبليغـــات در ايـــران انـــجمن .::.


میهن ترجمه همکاری در فروش فایل میهن همکار

صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 38 , از مجموع 38

موضوع: برگزیده ای از اشعار ** حسین پناهی **

  1. #31

    تاریخ عضویت
    Feb 2012
    محل سکونت
    پایتخت طبیعت
    سن
    28
    نوشته ها
    663

    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض پاسخ : مشاعره جنس لطیف...

    حرمت نگه دار دلم
    گلم،
    ...

    به دنیا زانو نخواهم زد حتی اگر آسمان به کوتاهی قامتم شود
    "کوروش کبیر"

    ...

  2. #32

    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    نوشته ها
    9,221

    میزان امتیاز
    15

    پیش فرض پاسخ : برگزیده ای از اشعار ** حسین پناهی **






    آتش بازی برف ها...!



    آسمان کبود بود، برف ها هم،

    برف می آمد

    هر دانه برف برای آتش زدنم کافی بود!

    چشمانم آنقدر یاری کرد تا دورترین دوردست را هم برفی ببینم

    زمینی صاف

    پر از سنگلاخ های تنهایی

    محکم ایستاده بودی!

    رفتن تو

    یک قدم برداشتی و من به جاپای مانده ات روی برف خیره شدم.

    نمی دانم ثانیه ها چقدر دویدند تا از تو عقب نمانند؟!

    خواب نبودم!

    در جا پاها غرق شده بودم

    خیلی دست و پا زدم....فریاد زدم....

    نجاتم ندادی....هیچ کس نجاتم نداد!

    وقتی سرم را بالا گرفتم

    دیگر

    همه جا سپید شده بود

    جاپای دیگری نگاهم را سریع دزدید!

    درست بالای جاپای قبلی...
    و یکی دیگر بالای آن...

    و دیگری...دیگری...یکی دیگر....

    باورم نمی شد!

    خطی سپید و ممتد و طولانی....

    به اندازه ی تمام لحظه هایی که حجم تو را داشتند...

    رفته بودی!

    کاش

    جاپاهایت را هم باخودت می بردی

    تا من از هر دانه برف که روی صورتم می نشست آتش نگیرم

    و آنقدر برف بارید و بارید و من به جاپاها نگاه کردم،

    تا سوختم!

    تمام شد

    من آنقدر سوختم تا برف ها آتش نگیرند!

  3. #33

    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    نوشته ها
    9,221

    میزان امتیاز
    15

    پیش فرض پاسخ : برگزیده ای از اشعار ** حسین پناهی **




    پـنـجـره را بـاز کن

    و از ایـن هـوای مـطـبـوع بارانی لـذت بـبـر

    خـوشـبـخـتانه بـاران ارث پـدر هیچکس نیست!


  4. #34

    تاریخ عضویت
    Aug 2012
    نوشته ها
    601

    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض

    از شوق به هوا

    به ساعت نگاه می‌کنم

    حدود سه نصف شب است

    چشم می‌بندم که مبادا چشمانت را

    از یاد برده باشم

    و طبق عادت کنار پنجره می‌روم

    سوسوی چند چراغ مهربان

    و سایه کشدار شبگردان خمیده

    و خاکستری گسترده بر حاشیه ها

    و صدای هیجان انگیز چند سگ

    و بانگ آسمانی چند خروس

    از شوق به هوا میپرم چون کودکیم

    و خوشحال که هنوز

    معمای سبز رودخانه از دور

    برایم حل نشده است

    آری از شوق به هوا میپرم

    و خوب میدانم

    سال هاست که مرده ام ...



    صـدای پای تو که می روی

    صـدای پای مــرگ که می آید . . . .

    دیـگر چـیـزی را نمی شنوم !
    ...


    به خوابی هزار ساله نیازمندم

    تا فرسودگی گردن و ساق ها را از یاد ببرم

    و عادت حمل درای کهنه ی دل را

    از خاطر چشمها و پاها پاک کنم

    دیگر هیچ خدایی

    از پهنه مرا به گردنه نخواهد رساند

    و آسمان غبارآلود این دشت را

    طراوت هیچ برفی تازه نخواهد کرد



    دم به کله می‌کوبد و

    شقیقه اش دو شقه می‌شود

    بی آنکه بداند

    حلقه آتش را خواب دیده است

    عقرب عاشق.....



    صفر را بستند

    تا ما به بیرون زنگ نزنیم

    از شما چه پنهان

    ما از درون زنگ زدیم!



    شناسنامه

    من حسینم

    پناهی ام

    من حسینم , پناهی ام

    خودمو می بینم

    ...خودمو می شنفم

    تا هستم جهان ارثیه بابامه.

    سلاماش و همه عشقاش و همه درداش , تنهائیاش

    وقتی هم نبودم مال شما.

    اگه دوست داری با من ببین , یا بذار باهات ببینم

    با من بگو یا بذار باهات بگم

    سلامامونو , عشقامونو , دردامونو , تنهائیامونو

    ها؟!



    پیست!!

    میزی برای کار

    کاری برای تخت

    تختی برای خواب

    خوابی برای جان

    جانی برای مرگ

    مرگی برای یاد

    یادی برای سنگ

    این بود زندگی....



    شب در چشمان من است

    به سیاهی چشمهایم نگاه کن

    روز در چشمان من است

    به سفیدی چشمهایم نگاه کن

    شب و روز در چشمان من است

    به چشمهای من نگاه کن

    چشم اگر فرو بندم

    جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت



    کهکشان ها، کو زمینم؟!

    زمین، کو وطنم؟!

    وطن، کو خانه ام؟!

    خانه، کو مادرم؟!

    مادر، کو کبوترانم؟!

    ...معنای این همه سکوت چیست؟

    من گم شده ام در تو... یا تو گم شده ای در من... ای زمان؟!

    ... کاش هرگز آن روز از درخت انجیر پایین نیامده بودم ...

    کـــاش !


    دیواره ها برای کوبیدن سر ناز کند

    گریزی نیست

    اندوه به دل ما گیر سه پیچ داده است

    باید سر به بیابانها گذاشت!



    در

    سلام ،

    خداحافظ !

    چیزی تازه اگر یافتید

    بر این دو اضافه کنید

    تا بل

    بازشود این در گم شده بر دیوار...



    سالهاست که مرده ام

    بی تو

    نه بوی خاک نجاتم داد،

    نه شمارش ستاره ها تسکینم...

    چرا صدایم کردی؟

    چرا؟



    بــی شــــکـــــ . . .

    جهــــان را بـــه عشــــق کســی آفـــریـــده اند

    چـــون مـــن کـــه آفـــریـــده ام از عشـــــق

    جهـــانی بـــرای تـــــو. . .



    بهزيستي نوشته بود:

    شير مادر, مهر مادر, جانشين ندارد

    شير مادر نخورده مهر مادر پرداخته شد

    پدر يك گاو خريد

    و من بزرگ شدم

    اما هيچكس حقيقت من را نشناخت

    جز معلم رياضي عزيز ام

    كه هميشه مي گفت

    گوساله, بتمرگ



    لنگه های چوبی درب حیاطمان گرچه کهنه اند و جیرجیر می کنند

    ولی خوش به حالشان که لنگه ی همند...



    و اما تو! ای مادر!

    ای مادر!

    هوا

    همان چیزی ست که به دور سرت می چرخد

    و هنگامی تو می خندی

    صاف تر می شود...

    از اون جایی که من هم انسانم و ممکن هست اشتباه کنم،درستی هیچ گفته و نوشته ی نقل قول شده یا به هر نحو ارائه شده از جانب و توسط خودم را تأیید نمی کنم



  5. #35

    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    محل سکونت
    تهران کرج
    نوشته ها
    197

    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض

    مگسی را کشتم


    نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است



    و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است



    طفل معصوم به دور سر من میچرخید،



    به خیالش قندم



    یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!!



    ای دو صد نور به قبرش بارد؛


    مگس خوبی بود…



    من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد،



    مگسی را کشتم …!
    تو همانی

    که

    دلم لک زده لبخندت را

  6. #36

    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    محل سکونت
    شهر بارانهاي نقره اي
    نوشته ها
    3,525

    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض

    چه اوقات سختی که بر من گذشت ،

    گواه دل ریش من ماه بود !

    دمی شک نکردیم به شاهراه ها ،

    دریغا که بی راهه ها راه بود ...
    [SIGPIC][/SIGPIC]
    یکی نبود
    یکی نبود
    یکی نبود
    یکی نبود
    یکی نبود

    .
    .
    .














  7. #37

    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    سن
    28
    نوشته ها
    6,470

    میزان امتیاز
    11

    پیش فرض

    برگزیده ای از اشعار ** حسین پناهی **-550282_574060089287954_1967516036_n-jpg

    من می خوام برگردم به کودکی

    نمیشه
    نمیشه
    کفش های برگشت برامون کوچیکه ....

    به نام خداوند رحمتگر مهربان
    و معبود ديگری را با خدا مخوان كه هيچ معبودی جز او نيست
    همه چيز جز ذات پاک او فانی می‏شود
    حاكميت از آن اوست و همه به سوی او بازمی گرديد
    ﴿۸۸﴾
    سوره قصص

  8. #38

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    نوشته ها
    2,415

    میزان امتیاز
    7

    پیش فرض

    برگزیده ای از اشعار ** حسین پناهی **-download3-jpg

    خدا پرسيد: ميبري يا ميخوري؟

    و من ِ گرسنه پاسخ دادم : مي خورم........
    چه ميدانستم لذت ها را ميبرند
    حسرت ها را ميخورند ؟؟
    --


    Peace

    it does not mean to be in a place
    where there is no noise, trouble
    or hard work, it means to be in
    the midst of those things and still
    be calm in your heart




صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

سایت ایران انجمن در تاریخ 1389/8/10 راه اندازی شد و با تلاش گروهی مؤسسان خود، شروع به فعالیت نمود. هدف ما همواره تولید مطلوب و با کیفیت محتوا و ارائه ی خدمات مطلوب و شایسته به کاربران محترم می باشد.

طراحی شده توسط : ایران انجمن