.::. شـــرايط تبليغـــات در ايـــران انـــجمن .::.


میهن ترجمه همکاری در فروش فایل میهن همکار


صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 38 , از مجموع 38

موضوع: برگزیده ای از اشعار ** حسین پناهی **

  1. Top | #31

    همه چی از یاد آدم میره، مگه یادش که همیشه یادشه
    نام واقعی
    سیاوش
    تاریخ عضویت
    Feb 2012
    عنوان کاربر
    کاربر ويژه
    میانگین پست در روز
    0.63
    محل سکونت
    پایتخت طبیعت
    سن
    27
    نوشته ها
    663
    سپاس
    676
    سپاس شده 2,270 بار در 618 پست
    Bitafavot
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض پاسخ : مشاعره جنس لطیف...

    حرمت نگه دار دلم
    گلم،
    ...

    برگزیده ای از اشعار ** حسین پناهی **
    به دنیا زانو نخواهم زد حتی اگر آسمان به کوتاهی قامتم شود
    "کوروش کبیر"

    ...
    وبلاگ من

    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    2 کاربر از سیاوش عشق عزیز به جهت ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند: baroon (07-02-2012), fatemeh (07-02-2012)

  2. پسند ها fatemeh این پست را پسندیده اند.
  3. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    محل سکونت
    Advertising world
    سن
    2010
    نوشته ها
    Many

     

     

     

     

  4. Top | #32


    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    عنوان کاربر
    متخصص بخش ادبیات
    میانگین پست در روز
    6.45
    نوشته ها
    9,220
    سپاس
    42,335
    سپاس شده 26,967 بار در 7,342 پست
    میزان امتیاز
    13

    پیش فرض پاسخ : برگزیده ای از اشعار ** حسین پناهی **






    آتش بازی برف ها...!



    آسمان کبود بود، برف ها هم،

    برف می آمد

    هر دانه برف برای آتش زدنم کافی بود!

    چشمانم آنقدر یاری کرد تا دورترین دوردست را هم برفی ببینم

    زمینی صاف

    پر از سنگلاخ های تنهایی

    محکم ایستاده بودی!

    رفتن تو

    یک قدم برداشتی و من به جاپای مانده ات روی برف خیره شدم.

    نمی دانم ثانیه ها چقدر دویدند تا از تو عقب نمانند؟!

    خواب نبودم!

    در جا پاها غرق شده بودم

    خیلی دست و پا زدم....فریاد زدم....

    نجاتم ندادی....هیچ کس نجاتم نداد!

    وقتی سرم را بالا گرفتم

    دیگر

    همه جا سپید شده بود

    جاپای دیگری نگاهم را سریع دزدید!

    درست بالای جاپای قبلی...
    و یکی دیگر بالای آن...

    و دیگری...دیگری...یکی دیگر....

    باورم نمی شد!

    خطی سپید و ممتد و طولانی....

    به اندازه ی تمام لحظه هایی که حجم تو را داشتند...

    رفته بودی!

    کاش

    جاپاهایت را هم باخودت می بردی

    تا من از هر دانه برف که روی صورتم می نشست آتش نگیرم

    و آنقدر برف بارید و بارید و من به جاپاها نگاه کردم،

    تا سوختم!

    تمام شد

    من آنقدر سوختم تا برف ها آتش نگیرند!
    3 کاربر از baroon عزیز به جهت ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند: fatemeh (03-02-2013), پارسا مرزبان (22-11-2012), سیاوش عشق (22-11-2012)

  5. پسند ها fatemeh, سیاوش عشق این پست را پسندیده اند.
  6. Top | #33


    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    عنوان کاربر
    متخصص بخش ادبیات
    میانگین پست در روز
    6.45
    نوشته ها
    9,220
    سپاس
    42,335
    سپاس شده 26,967 بار در 7,342 پست
    میزان امتیاز
    13

    پیش فرض پاسخ : برگزیده ای از اشعار ** حسین پناهی **




    پـنـجـره را بـاز کن

    و از ایـن هـوای مـطـبـوع بارانی لـذت بـبـر

    خـوشـبـخـتانه بـاران ارث پـدر هیچکس نیست!

    3 کاربر از baroon عزیز به جهت ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند: fatemeh (03-02-2013), پارسا مرزبان (22-11-2012), سیاوش عشق (22-11-2012)

  7. پسند ها fatemeh, سیاوش عشق, پارسا مرزبان این پست را پسندیده اند.
  8. Top | #34


    تاریخ عضویت
    Aug 2012
    عنوان کاربر
    متخصص بخش مسابقات
    میانگین پست در روز
    0.69
    نوشته ها
    601
    سپاس
    2,197
    سپاس شده 2,648 بار در 601 پست
    Khoshhal
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض

    از شوق به هوا

    به ساعت نگاه می‌کنم

    حدود سه نصف شب است

    چشم می‌بندم که مبادا چشمانت را

    از یاد برده باشم

    و طبق عادت کنار پنجره می‌روم

    سوسوی چند چراغ مهربان

    و سایه کشدار شبگردان خمیده

    و خاکستری گسترده بر حاشیه ها

    و صدای هیجان انگیز چند سگ

    و بانگ آسمانی چند خروس

    از شوق به هوا میپرم چون کودکیم

    و خوشحال که هنوز

    معمای سبز رودخانه از دور

    برایم حل نشده است

    آری از شوق به هوا میپرم

    و خوب میدانم

    سال هاست که مرده ام ...



    صـدای پای تو که می روی

    صـدای پای مــرگ که می آید . . . .

    دیـگر چـیـزی را نمی شنوم !
    ...


    به خوابی هزار ساله نیازمندم

    تا فرسودگی گردن و ساق ها را از یاد ببرم

    و عادت حمل درای کهنه ی دل را

    از خاطر چشمها و پاها پاک کنم

    دیگر هیچ خدایی

    از پهنه مرا به گردنه نخواهد رساند

    و آسمان غبارآلود این دشت را

    طراوت هیچ برفی تازه نخواهد کرد



    دم به کله می‌کوبد و

    شقیقه اش دو شقه می‌شود

    بی آنکه بداند

    حلقه آتش را خواب دیده است

    عقرب عاشق.....



    صفر را بستند

    تا ما به بیرون زنگ نزنیم

    از شما چه پنهان

    ما از درون زنگ زدیم!



    شناسنامه

    من حسینم

    پناهی ام

    من حسینم , پناهی ام

    خودمو می بینم

    ...خودمو می شنفم

    تا هستم جهان ارثیه بابامه.

    سلاماش و همه عشقاش و همه درداش , تنهائیاش

    وقتی هم نبودم مال شما.

    اگه دوست داری با من ببین , یا بذار باهات ببینم

    با من بگو یا بذار باهات بگم

    سلامامونو , عشقامونو , دردامونو , تنهائیامونو

    ها؟!



    پیست!!

    میزی برای کار

    کاری برای تخت

    تختی برای خواب

    خوابی برای جان

    جانی برای مرگ

    مرگی برای یاد

    یادی برای سنگ

    این بود زندگی....



    شب در چشمان من است

    به سیاهی چشمهایم نگاه کن

    روز در چشمان من است

    به سفیدی چشمهایم نگاه کن

    شب و روز در چشمان من است

    به چشمهای من نگاه کن

    چشم اگر فرو بندم

    جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت



    کهکشان ها، کو زمینم؟!

    زمین، کو وطنم؟!

    وطن، کو خانه ام؟!

    خانه، کو مادرم؟!

    مادر، کو کبوترانم؟!

    ...معنای این همه سکوت چیست؟

    من گم شده ام در تو... یا تو گم شده ای در من... ای زمان؟!

    ... کاش هرگز آن روز از درخت انجیر پایین نیامده بودم ...

    کـــاش !


    دیواره ها برای کوبیدن سر ناز کند

    گریزی نیست

    اندوه به دل ما گیر سه پیچ داده است

    باید سر به بیابانها گذاشت!



    در

    سلام ،

    خداحافظ !

    چیزی تازه اگر یافتید

    بر این دو اضافه کنید

    تا بل

    بازشود این در گم شده بر دیوار...



    سالهاست که مرده ام

    بی تو

    نه بوی خاک نجاتم داد،

    نه شمارش ستاره ها تسکینم...

    چرا صدایم کردی؟

    چرا؟



    بــی شــــکـــــ . . .

    جهــــان را بـــه عشــــق کســی آفـــریـــده اند

    چـــون مـــن کـــه آفـــریـــده ام از عشـــــق

    جهـــانی بـــرای تـــــو. . .



    بهزيستي نوشته بود:

    شير مادر, مهر مادر, جانشين ندارد

    شير مادر نخورده مهر مادر پرداخته شد

    پدر يك گاو خريد

    و من بزرگ شدم

    اما هيچكس حقيقت من را نشناخت

    جز معلم رياضي عزيز ام

    كه هميشه مي گفت

    گوساله, بتمرگ



    لنگه های چوبی درب حیاطمان گرچه کهنه اند و جیرجیر می کنند

    ولی خوش به حالشان که لنگه ی همند...



    و اما تو! ای مادر!

    ای مادر!

    هوا

    همان چیزی ست که به دور سرت می چرخد

    و هنگامی تو می خندی

    صاف تر می شود...

    از اون جایی که من هم انسانم و ممکن هست اشتباه کنم،درستی هیچ گفته و نوشته ی نقل قول شده یا به هر نحو ارائه شده از جانب و توسط خودم را تأیید نمی کنم


    4 کاربر از Shah_d 14 عزیز به جهت ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند: fatemeh (03-02-2013), پارسا مرزبان (22-11-2012), سنجاقي (24-11-2012), سیاوش عشق (22-11-2012)

  9. پسند ها fatemeh, سیاوش عشق, پارسا مرزبان این پست را پسندیده اند.
  10. Top | #35


    نام واقعی
    samin
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    عنوان کاربر
    کاربر ويژه
    میانگین پست در روز
    0.22
    محل سکونت
    تهران کرج
    نوشته ها
    197
    سپاس
    7
    سپاس شده 539 بار در 178 پست
    Ghamgin
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض

    مگسی را کشتم


    نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است



    و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است



    طفل معصوم به دور سر من میچرخید،



    به خیالش قندم



    یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!!



    ای دو صد نور به قبرش بارد؛


    مگس خوبی بود…



    من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد،



    مگسی را کشتم …!
    تو همانی

    که

    دلم لک زده لبخندت را
    4 کاربر از samin عزیز به جهت ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند: fatemeh (03-02-2013), پارسا مرزبان (22-11-2012), سنجاقي (24-11-2012), سیاوش عشق (22-11-2012)

  11. پسند ها fatemeh, سیاوش عشق, پارسا مرزبان این پست را پسندیده اند.
  12. Top | #36

    آغازگر موضوع

    کفش هایم مثل آرزوهایم بزرگ است ... زمانی اندازه ام می شود که پا نخواهم داشت...
    نام واقعی
    آيدا
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    عنوان کاربر
    متخصص بخش گفتگوی آزاد
    میانگین پست در روز
    2.22
    محل سکونت
    شهر بارانهاي نقره اي
    نوشته ها
    3,525
    سپاس
    3,651
    سپاس شده 7,305 بار در 2,159 پست
    Relax
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض

    چه اوقات سختی که بر من گذشت ،

    گواه دل ریش من ماه بود !

    دمی شک نکردیم به شاهراه ها ،

    دریغا که بی راهه ها راه بود ...
    [SIGPIC][/SIGPIC]
    یکی نبود
    یکی نبود
    یکی نبود
    یکی نبود
    یکی نبود

    .
    .
    .













    3 کاربر از سنجاقي عزیز به جهت ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند: fatemeh (03-02-2013), پارسا مرزبان (22-11-2012), سیاوش عشق (22-11-2012)

  13. پسند ها fatemeh, سیاوش عشق این پست را پسندیده اند.
  14. Top | #37

    به جای متخصص
    برام بنویسین
    شادروان روحم شاد
    شه :نیش:
     
    ستاره چین برکه های شب شدم
    نام واقعی
    فاطمه
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    عنوان کاربر
    متخصص بخش ادبیات و دینی
    میانگین پست در روز
    5.48
    سن
    27
    نوشته ها
    6,470
    سپاس
    33,336
    سپاس شده 21,120 بار در 5,800 پست
    Konjkav
    میزان امتیاز
    10

    پیش فرض

    [Only Registered and Activated Users Can See Links. [جهت مشاهده لطفاً ابتدا ثبت نام نماییدبرای ثبت نام میتوانید اینجا کلیک کنید]]

    من می خوام برگردم به کودکی

    نمیشه
    نمیشه
    کفش های برگشت برامون کوچیکه ....

    به نام خداوند رحمتگر مهربان
    و معبود ديگری را با خدا مخوان كه هيچ معبودی جز او نيست
    همه چيز جز ذات پاک او فانی می‏شود
    حاكميت از آن اوست و همه به سوی او بازمی گرديد
    ﴿۸۸﴾
    سوره قصص
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    یک کاربر از fatemeh عزیز به جهت ارسال این پست سپاسگزاری کرده است: ریحانه69 (03-02-2013)

  15. پسند ها ریحانه69 این پست را پسندیده اند.
  16. Top | #38


    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    عنوان کاربر
    متخصص بخش زبان انگلیسی
    میانگین پست در روز
    2.10
    نوشته ها
    2,415
    سپاس
    7,597
    سپاس شده 9,069 بار در 2,235 پست
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض

    [Only Registered and Activated Users Can See Links. [جهت مشاهده لطفاً ابتدا ثبت نام نماییدبرای ثبت نام میتوانید اینجا کلیک کنید]]

    خدا پرسيد: ميبري يا ميخوري؟

    و من ِ گرسنه پاسخ دادم : مي خورم........
    چه ميدانستم لذت ها را ميبرند
    حسرت ها را ميخورند ؟؟
    --

    برگزیده ای از اشعار ** حسین پناهی **
    Peace

    it does not mean to be in a place
    where there is no noise, trouble
    or hard work, it means to be in
    the midst of those things and still
    be calm in your heart




صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •