آیا میدانید ؟ ارسال محتوای سیاسی خلاف قوانین ایران انجمن است؟

.::. شـــرايط تبليغـــات در ايـــران انـــجمن .::.


میهن ترجمه همکاری در فروش فایل میهن همکار

صفحه 4 از 6 نخستنخست ... 23456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 54

موضوع: بحث هفته: طلاق عاطفی ( پایان یافته )

  1. #31

    تاریخ عضویت
    Apr 2011
    محل سکونت
    ساری
    سن
    28
    نوشته ها
    975

    میزان امتیاز
    0

    T 1 پاسخ : بحث هفته: طلاق عاطفی

    از دوست عزیز do..bia بابت این بحث واقعا کمال تشکر رو دارم و همچنین از پدر انجمن و آدمین عزیز ممنونم که مارو قابل دونستند و دعوت کردند تا تو این بحث شرکت کنم از نظر من:ازدواج هدف نیست هدف از زندگی چیه؟ یکیش خوشبختی..یکی سلامت روان همه ازدواج می کنند که خوشبخت بشن و به سلامت روان برسندمهم ترین موضوع زندگی هر فرد ازدواجه ...قرار بچه بیاد ،انسان به مسئولیتهاش اضافه بشه ،وقتی دو نفر بعد ازدواج این دو مقوله رو نداشته باشند اون ازدواج خوبی نمیشه ،اگه یه کمی برگردیم به عقب میبینیم که ازدواج های گذشته ،مادران گذشته..کارشون چی بود؟حداقل باید 10 تا بچه به دنیا می آورد که از بین این 10تا حداقل 2 تا زنده میموندند...پس فکر وذکر این مادر فقط زنده بودند بچه هاش بودند و تمام سختیهارو تنها به این خاطر تحمل میکرد همین عامل باعث شد که در طول 1000 سال نرخ رشن جمعیت ثابت موند یعنی رشد که نکرد هیچ ..کم هم نشد حالا فرض کنید با این اوضاع که حدود 8 یا 9 تا بچه ی یه مادر بمیره ...دلخوشی این مادر فقط به بچه های باقی موندش و پدر خونوادست با این توضیحات اصلا زن و مرد اون روز نمیتونستند خوب زندگی کنند تنها به فکر بقا یا زنده بودن ،بودند ..فقط به این فکر میکردند که پیر شن ..نمیرند...اما وقعا زندگی امروز اینطوریه ؟زن و مرد دو تا بچه دارند ...که اونم سیستمهای مهدکودک و اینطور چیزا ازشون نگهداری میکنند...زن خودش شاغل و در آمد مستقل داره و نیازی به مرد نداره ...همه ی کارای خونه هم میشه ماشینی . پس اینجا میبینیم که رابطه های خانواده کم رنگ شده و زندگی جمعی خانوادگی به زندگی فردی گرایش پیدا میکنهعواطف و احساسات جاشو با فرد گرائی و ماشینی گرائی عوض میکنه ،زن و شوهر به جای اینکه وقته بیشتری رو کنار هم باشن ،هر کدوم کارای مورد علاقه ی خودشون رو انجام میدن فقط زیر یه سقف یه سقف با هم هستند و زن و شوهر شناسنامه ای و محضری هستنددوستان بحث و ادامه بدن ما درخدمتیم

  2. #32

    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    نوشته ها
    807

    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض پاسخ : بحث هفته: طلاق عاطفی

    سلام
    با اینکه فقط 14سالمه وتجربه زیادی توی این موارد ندارم ولی میخوام بگم.
    عشق توی رابطه ی زناشویی خیلی مهمه ولی باید این عشق رو در وقت مناسبش به همسرمون ابراز کنیم و زمانی نباشه که این عشق موجب به دلزدگی بشه و...........

    کلا درباره ی طلاق میخوام بگم .
    در طلاق ها آسیب ها رو علاوه بر هر دو طرف بیشترین اسیب رو بچه میبینه . این اتفاق در یکی از اقوام ما اتفاق افتاد . وای که چه قدر بد بود. خدا هیچ کس رو دچار این موضوع نکنه.
    به سراغ من اگر می آیید
    نرم و اهسته بیایید
    مبادا که ترک بردارد
    چینی نازک تنهایی من
    .

  3. #33

    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    9

    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض

    به نظر من اگر آدمهادر ازدواج از خواسته هایشان کم کنند وازغرورشان بکاهند خواهند توانست درکنار یکدیگر به آرامش برسند
    و دچار طلاق عاطفی نشن

  4. #34

    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    نوشته ها
    1

    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض

    به نظر من طلاق عاطفی از عدم توجه به همه که شروع میشه...حتی ادما با محبت و علاقه میتونن تفاهم پیدا کنن...این بی اعتنایی و وقت نذاشتنه برای هم میتونه سبب طلاق عاطفی بشه...و فقط عشق و محبته که تو همه چیز میتونه کارساز باشه

  5. #35

    تاریخ عضویت
    Jan 2014
    سن
    20
    نوشته ها
    2,428

    میزان امتیاز
    9

    پیش فرض

    دوستان ببخشید اینجا پیام میزارم ولی چرا اکثر تاپیک ها بسته شده ؟ الان من سه هفته ی میام انجمن هواسناسی وارد نمیشه و نمیشه پیام گذاشت
    اقایون داداش گفتی باشم ایران انجمن واس ماس یعنی کل سایتش ماس ماس

  6. #36

    تاریخ عضویت
    Oct 2015
    نوشته ها
    1

    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط do..bia نمایش پست ها
    . امیدوارم تا آخر بخونین وخوشتون بیاد.




    سلام علیکم

    احتراما، با تقدیم این دادخواست به استحضار عالی می‌رساند نظر به این که اینجانبان… و… (زن و شوهر)‌ از هر جهت برای جدایی به توافق رسیده‌ایم، لذا با عنایت به ماده واحده مصوب مجمع تشخیص مصلحت نظام هر زمان که دادگاه محترم مقرر بدارد، داوران خود را معرفی نموده و تقاضای صدور گواهی عدم امکان سازش (طلاق توافقی)‌ را داریم....
    .

    امروز فهمیدم چقدر دوستت دارم....

    زیر بارون تو منو ببوس می خوام عاشق بارون باشم توی سرما بغلم کن می خوام عاشق سرمای زمستون باشم توی گرما, جنگ آفتاب بگو که دوستم داری من می خوام عاشق گرمای تابستون باشم هر کجا دلم بگیره من می خوام یاد تو باشم خدا اون روز و نیاره که یه روز از تو جدا شم چه خوبه با تو همیشه .....

    .

    با تشکر و تجدید احترام.”
    صبح و ظهرش فرقی نمی کند، دادگاه خانواده همیشه شلوغ است. آدم‌ها از کنار هم رد می‌شوند بی آنکه توجهی به کار هم داشته باشند؛ هر کسی به کار خودش مشغول است. محوطه بیرونی مجتمع قضایی پر از آدم‌هایی است که ورق به دست که از این طرف به آن طرف می دوند و دنبال کپی و واریز فیش بانکی و… هستند. در میان فریادهای “در بست در بست” رانندگان تاکسی که در مقابل مجتمع قضایی تجمع کرده اند؛ صدای نسبتا آرامتر “شاهد شاهد” هم به گوش می رسد، صداهایی که کنجکاوی کسانی که از دادگاه بیرون می آیند را بیشتر برمی انگیزد…


    . متنفرم
    از خاطره های عمرم که عکس تو توشه ...از نفسای سردت ...قلب سنگت.....متنفرم ..وجودم پر از کینه است ...کینه ی تو ...کینه ی حرفای نحس و تلخت ...صدای گرمت توی قلبم کینه است ...بازی عشقت ، چرب زبونیات ،...نگاه وحشیو حریصت...دستای آهنیه پر حرارتت ..دیگه تو قلبم فقط یه کینه است ..


    یاد یکی از فیلم‌های چند سال پیش سینمای ایران می افتم که در آن بخوبی نشان داده شد زن و شوهری که قصد جدایی از هم را داشتند از سوپر مارکت کنار دادگاه، شاهد کرایه کردند! داستان اینجا هم دقیقا داستان همان فیلم است.
    هنگام ورود موبایلم را تحویل می‌دهم. سرباز می پرسد: کجا می روی خانم. می‌گویم: “می خواهم درخواست طلاق بدهم”. می‌گوید: “برو طبقه پایین”. پله‌ها را یکی بعد از دیگری با اضطراب می‌گذرانم. صدا به صدا نمی رسد. بعضی‌ها بقیه دعواهایشان را آورده اند وسط دادگاه.


    عشقم امروز که دومین روز آشناییه این هارو برات نوشتم ...
    من دل به زيبايي ، به خوبي ميسپارم ؛ دينم اين است من مهرباني را ستايش مي کنم ؛ آيينم اين است من رنجها را با صبوري مي پذيرم ؛ اگر براي رسيدن به تو باشد من زندگاني دوست دارم ؛ تو و باران و چمن را ميستايم عشق تو را ميسرايم ،،، در اين گزرگه .......... بگذار خود را گم کنم ............عشق من بگذار از اين ره بگذرم با تو ........... با تو


    از همه گوشی های موبایل متنفرم ... از همه اس ام اس هایی که برایت می آید متنفرم... از همه زنگ هایی که بهت می زنند متنفرم... از همه تلفن هایی که جواب می دهی متنفرم... از همه تلفن هایی که بی پاسخ می گذاری متنفرم...
    از تمام نویسنده های دنیا متنفرم... از تمام آنهایی که برایت نوشته های عاشقانه می نویسند متنفرم... از تمام آنهایی که از نوشته های عاشقانه با خبرت می کنند متنفرم ...از تمام بنفش های دنیا متنفرم... از تمام کافه های دو نفره متنفرم
    ....


    حیاط دادگاه جای خوبی است برای تامل کردن و شاید تجدید نظر کردن. مرد میانسالی همینطور که چای می‌نوشد با موبایلش هم بازی می‌کند. برگه دادخواست را جوری دستم می گیرم که توجهش جلب شود. نگاهی می اندازد و می گوید: شما هم برای طلاق آمده اید؟
    امیر ۳۷ ساله است و دو فرزند دارد، می گوید: “شغلم آزاد است بیشتر وقتم خارج از خانه ام، زنم هم آرایشگری می‌کند. از اولش راضی نبودم؛ اما چون خیلی دوستش داشتم به او اجازه دادم که کار کند. اما حالا دیگر نمی خواهم آرایشگری کند. او هم قبول نمی کند محیط خانه به آرایشگاه تبدیل شده و بچه‌ها ناراضی اند. من هم…” سری تکان می دهد و دوباره با موبایلش شروع به شماره گیری می‌کند.


    اولين روز باراني را به خاطر داري؟
    غافلگير شديم چتر نداشتيم خنديديم دويديم وبه شالاپ شلوپ هاي گل آلود عشق ورزيديم



    کمی آنطرف تر دختر پسر جوانی، خوشحال و خرم مشغول صحبت با یکدیگر هستند. پسر جوان می‌رود بوفه خرید کند؛ با دختر همکلام می شوم. وقتی می‌گوید: “برای طلاق توافقی آمده‌ایم” از تعجب می مانم چه بگویم. بریده می پرسم:” شما که خیلی با هم خوب هستید”. دختر جوان می گوید:”نه مصلحتی است. شوهرم قرار است برای دریافت ارثیه اش به امریکا برود. اما چون پدرش با ازدواج ما موافق نبوده در وصیت‌نامه قید کرده اول طلاق زنت را بده بعد ارثت را بگیر!” در همین موقع پسر جوان با دوتا آب میوه سر می رسد و شروع به گپ و گفت با دختر می کند و…

    واکاوی شخصیت و آنچه که در ذهن مراجعین طلاق می گذارد برای آدم‌هایی که چنین شرایطی را تجربه نکرده‌اندسخت است گاه به سختی درک آدمی که بعد از ۱۵ سال زندگی مشترک و با داشتن ۲ فرزند درخواست طلاق می نویسد و با هاله ای از اشک نشسته در کنج چشمانش می گوید:”همسرم زن دوم گرفته است” و یا سختی رنج زنی که به دلیل تنبلی شوهرش و بیکاری و عدم درآمد دو بار جنینش سقط شده و یا مردی که با غروری شکسته می گوید:”زنم معتاد است!”


    دومين روز باراني چطور؟
    پيش بيني اش را کرده بودي چتر آورده بودي ومن غافلگير شدم سعي مي کردي من خيس نشوم وشانه سمت چپ تو کاملا خيس بود



    قدیمی‌ها می گفتند«دختر با لباس سفید می رود و با لباس سفید هم بر می‌گردد.» شاید خیلی از ما این ضرب المثل را در حد شوخی بدانیم، اما وقتی کمی در جامعه خودمان که به اصلاح قرن بیست و یکی شده کندوکاو کنیم، افرادی را می‌بینیم که ظاهرا ازدواج کرده اند و با هم زندگی خوبی دارند ولی…

    سحر را چند سالی است که می شناسم دورا دور. چندی پیش از لابه لای حرف‌هایش به جدایی بین او و همسرش پی بردم می‌گفت: سعی می‌کنیم زیاد با هم کاری نداشته باشیم. کجا می روی؟ کی می آیی؟ هیچ کدام را از هم نمی‌پرسیم. اما دوست نداریم کسی از این وضعیت خبر دار شود. جلوی فامیل‌ها و دوستان با هم خوب هستیم. اینجوری احساس راحتی بیشتری می کنم!


    سومين روزچطور؟
    گفتي سرت درد مي کند و حوصله نداري سرما بخوري چتر را کامل بالاي سر خودت گرفتي و شانه راست من کاملا خيس شد



    یاد صحبت‌های رییس مرکز سلامت خانواده می افتم که در جایی گفته بود: افراد تحصیلکرده بجای اینکه طلاق بگیرند، از هم جدا می شوند.” این حرف یعنی بعضی‌ها خودشان شخصا نسبت به جدایی خانواده اقدام می‌کنند یعنی طلاق عاطفی! یعنی داستان همان لباس سفید و… زیر یک سقف بودن اما بدون ارتباط و به قول خودمان هر کس دنبال زندگی خودش و به قول خودشان یکجورایی آبروداری می کنند!

    دیگر از نسیم نمیخواهم به باغ خاطرات یاد مرا بیاورد . دیگر هیچگاه با ترنم صدای
    باران بهار،به یاد صدای تو اشک نخواهم ریخت.بگذار سینه ام به کویری سوزان و
    خشک مبدل شود تا هیچ جوانه ای از عشق ،در آن شکوفه نزند.آه ای ماهیان سواره بر موج
    مرا هم با خود به عمق دریاها ببریدکه از ساحل بیزارم


    راستی چند نفر در جامعه مطمئن اند در میان خویشاوندان و نزدیکانشان که ظاهرا زندگی خوبی دارند کسی دچار طلاق عاطفی و یا چیزی شبیه آن نشده است؟ و یا به اسم ناسازگاری در دادگاه‌ها دنبال منفورترین حلال خدا نیست؟

    چند روز پيش را چطور؟ به خاطر داري؟
    که با يک چتر اضافه آمدي و مجبور بوديم براي اينکه پين هاي چترتوي چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برويم.....

    فـــــــــــــــردا ديگر براي قدم زدن نمي آيم تنها برو.......
    جالب گفتید دوست عزیز

  7. #37

    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    محل سکونت
    قوچان
    نوشته ها
    6,793

    میزان امتیاز
    20

    پیش فرض

    چرا انجمن هواشناسی بسته شده؟





  8. #38

    تاریخ عضویت
    Jan 2014
    سن
    20
    نوشته ها
    2,428

    میزان امتیاز
    9

    پیش فرض

    منم نمیدونم چرااکسی هم پاسخگو نیستش. دوستان اگه میدونید خبر بدین
    اقایون داداش گفتی باشم ایران انجمن واس ماس یعنی کل سایتش ماس ماس

  9. #39

    تاریخ عضویت
    Nov 2015
    نوشته ها
    1

    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض

    سلام
    ممنون از بحث خوبتون و نظرات خوب دوستان
    بنده توی این زمینه نظر خاصی ندارم

  10. #40

    تاریخ عضویت
    Feb 2015
    نوشته ها
    10

    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض

    تقصیر بچه ها چیه واقعا؟؟؟؟؟؟؟

صفحه 4 از 6 نخستنخست ... 23456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

سایت ایران انجمن در تاریخ 1389/8/10 راه اندازی شد و با تلاش گروهی مؤسسان خود، شروع به فعالیت نمود. هدف ما همواره تولید مطلوب و با کیفیت محتوا و ارائه ی خدمات مطلوب و شایسته به کاربران محترم می باشد.

طراحی شده توسط : ایران انجمن