.::. شـــرايط تبليغـــات در ايـــران انـــجمن .::.


میهن ترجمه همکاری در فروش فایل میهن همکار


نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: روموس و رومولوس

  1. Top | #1

    نامت را انسانى باهوش بگذار؛ اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى ...!
    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    عنوان کاربر
    متخصص بخش تاریخ
    میانگین پست در روز
    4.66
    نوشته ها
    5,573
    سپاس
    7,449
    سپاس شده 10,942 بار در 3,667 پست
    میزان امتیاز
    9

    T 5 روموس و رومولوس

    نویسنده : حامد منوچهری کوشا
    برادرانی دو قلو پسران مارس و رئا سیلویا ، دختر وستا نومیتور که عمویش آمولیوس او را واداشت به خدمت وستا در آید ، آمولیوس تخت آلبالونگا را از نومیتور غصب کرد .
    در پی تولد دوقلوها آمولیوس ، رئا را زندانی نمود و فرمان داد بچه ها را غرق کنند اما خدمتگذاران پسران را در سبدی بر کنار رود ، در سایه درخت انجیر رها کردند ، ماده گرگی بچه ها را یافت و شیر داد که رفتار عجیبش توجه فائوستولوس شبان را جلب کرد . او بچه ها را یافت و به خانه برد و همسرش آ کالارنتیا از آن ها نگهداری کرد .

    وقتی پسران بزرگ شدند به راهزنان یورش می بردند و اموال دزدی را می ربودند و میان شبانان تهی دست تقسیم می کردند . دزدان به هنگام جشنواره ی لوپرکال برای آن ها دام گذاشتند اما تنها توانستند رموس را بگیرند و او را نزد آمولیوس بردند و شکایت کردند که او و برادرش به زمین های نومیتور یورش می آورند .
    آمولیوس رموس را نزد نومیتور فرستاد و او هویت دوقلوها را شناخت . برادران آنگاه ، آمولیوس را کشتند و نومیتور به مقام راستین خود دست یافت . چون جمعیت آلبالونگا زیاد شد ، دوقلوها تصمیم گرفتند جای تازه ای برای اسکان در نقطه ای بیابند که سکونت گاهشان باشد . اما نتوانستند تصمیم بگیرند نام شهر را چه بگذارند پس با پیشگویان رایزنی کردند .
    رومولوس
    برا تپه پالاتینه ایستاد و رموس بر تپه ی آونتینه . رموس شش کرکس و رومولوس دوازده کرکس دید اما نزاع میان آنها در گرفت که رموس در آن کشته شد .
    یک شکل دیگر داستان می گوید رومس ، رومولوس را به سخره گرفت و از روی دیوارهای شهر نیم ساخته ی برادرش پرید . رومولوس خشمگین شد و او را کشت و سوگند خورد این سرنوشت در انتظار هر کسی است که جرات کند از روی دیوار شهر وی بجهد . رومولوس برادرش را که کشت به تنهایی پادشاه و بقعه ایی در تپه ی کاپیتولینه ساخت که هر فرد پناهنده ای می توانست در آن پناه جوید و این نقشه بسیار موفقیت آمیز بود ولی به زودی توازن میان جمعیت زنان و مردان بهم خورد و به همین دلیل رومولوس به دنبال راه حلی برای رفع این مشکل بود و به همین دلیل در جشن سالانه خرمن هنگامی که قوم سابین به رم آمدند ، دستور داد که همه ی زنان جوان آن ها را به اسارت بگیرند .
    تیتوس ، شاه سابین ها با خشم سپاهی به رم فرستاد و تپه ی کاپیتولینه را محاصره کرد . تارپیا دختر فرمانده ی رومی به پایین نگاه کرد و تحت تاثیر جواهرات سابین ها قرار گرفت و برای تیتوس پنهانی پیامی فرستاد که اگر سابین ها تمام جواهراتشان را به او بدهند آن ها را به دژ راه خواهد داد . سابین ها این پیشنهاد را پذیرفتند اما وقتی که سهم خود را از این معامله گرفتند ، سپرهایشان را به سمت او پرتاب کردند زیرا باور داشتند که به خائن نباید پاداش داد .
    سابین ها سپس به رومولوس یورش اوردند اما او که بیش از اندازه اعتماد به نفس داشت ، اسبانش در باتلاقی که پس از آن به فوروم معروف شد غرق شدند .
    پس از این رخداد و غرق شدن تمامی دختران جوان ربوده شده تصمیم گرفته شد که ملت رومی و سابینی زیر سایه اقتدار رومولوس و تیتوس یک پارچه شوند . مدتی بعد تیتوس جان سپرد و رومولوس به تنهایی پادشاه شد اما فرمانروایی او با توفانی که پدرش مارس فرستاده بود پایان یافت و او را به آسمان ها برد .
    روموس و رومولوس
    زیاد خوب نباش …
    زیاد
    دم دست هم نباش ...
    زیاد که خوب باشی دل آدم ها را
    می زنی
    آدم ها این روزها عجیب به
    خوبی ، به شیرینی ، آلرژی پیدا کرده اند …
    زیاد که باشی ، زیادی می شوی …

    روموس و رومولوس

  2. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    نوشته ها
    Many

     

     

     

     

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربران دعوت شده

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •