کسی را بینهایت رنجاندن، اذیت کردن، آزار دادن و عصبانی کردن
مثال :Masud always drives me crazy - مسعود همیشه منو عصبانی می کنه.
Drive someone insane
Drive someone mad
Drive someone nuts
Drive someone crazy
2-از خود راضی بودن (Full of + pronun (such as himself/herself, ect
3-برای موقعیت یا مقامی یا پستی مناسب بودن Rise to the occasion
4-به چیزی یا کسی عادت کردن Get used to something/somebody
5-کسی را در موقعیت نامناسب خنداندن Break someone up
6-به رابطه ی عاشقانه خاتمه دادن (طلاق نامزدی یا دپ/دخ یا در این مفاهیم) Break up with someone
7-به چیزی شدیدا علاقه مند شدن/کردن Get into something
8- پول کافی برای پرداخت مخارج کسب کردن Live off
9-حاضر به زندگی نکردن در جایی به هیچ وجه یا شرطی Live somewhere for all the tea in Chin
10-قطره قطره جمع گردد، وانگهی دریا شود! Take care of the pennies and the pounds will take care of themselves
11-مراقب بودن از نحوه ی گفتار یا رفتار/ محتاط بودن Watch one's step
12-کسی را دست انداختن To pull someone's legs
13-دمغ بودن، خجالت زده و شرمسار شدن To be down in the mouth