بامن بمان
قفس را بشکن بیا در دلم بنشین شاعر شوابیات شعر را بشکن جاری شوبیا در من بمان با من دلتنگی را برکن قفس دل را بشکن کنار من بخوان آوازدور نروغزل بنوش کنار حس دلتنگی اوزان شعر را برهم زن کمی از تاریخ چشمهایت بنوازتاریخ را بشکن مرا بشکندرون مستی و مستی بنوشان جرعه ایی در منو ساز دل بنوازرهایم کن در درون چشمهایت مرا بشکن در این جرعه بگو حرفی دوباره انقلابی تازه بربا کن مرا آغاز کن بگو تا قافیه بشکند در این وازه مرا سازکن بنوازبرایم عالمی بگشابیا در من کمی می خوربخوان با من غزل شودلتنگی باران رابا آواز گیتار بشکن