شـــراب...

baroon

متخصص بخش ادبیات



شعری از ایرج میرزا در مذمّت شراب... :گل:


san-diego-party-bus-wine-tours (1).jpg



ابلیس شبی رفت به بالین جوانی
آراسته با شکل مهیبی سر و بر را

گفتا که منم مرگ و اگر خواهی زنهار
باید بگزینی تو یکی زین سه خطر را


یا آن پدر پیر خودت را بکشی زار
یا بشکنی از خواهر خود سینه و سر را


یا خود ز می ناب کشی یک دو سه ساغر
تا آنکه بپوشم ز هلاک تو نظر را


لرزید از این بیم جوان بر خود و جا داشت
کز مرگ فتد لرزه به تن ضیغم نر را


گفتا پدر و خواهر من هر دو عزیزند
هرگز نکنم ترک ادب این دو نفر را


لیکن چو به می دفع شر از خویش توان کرد
می‏نوشم و با وی بکنم چاره‏ی شر را


جامی دو بنوشید و چو شد خیره ز مستی
هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را


ای کاش خشک شود بن تاک و خداوند
زین مایه‏ی شر حفظ کند نوع بشر را




 
آخرین ویرایش:
بالا