آذری بایاتیلار(غمنامه های آذربایجانی)

معصومه بانو

متخصص بخش خانه و خانواده
آذری بایاتیلار(غمنامه های آذربایجانی)



بایاتی»های آذربایجان،الفاظ بی‏تکلّف و روانی هستند که عشق‏ و آمال و آرزوهای مردم آذربایجان را در خود جای داده‏اند.این بایاتی‏ها در واقع اساس کلام موسیقی فولکلور آذربایجان را،که سرچشمهء افکار توده‏های گذشتهء این ملت است،تشکیل می‏دهد.
تنوّع و رنگارنگی مضمون،از جنبه‏های برجسته و مشخّص بایاتی‏های‏ آذربایجانی است،ضمن آن‏که عشق جایگاهی ویژه در بایاتی‏ها دارد. عشقی که در بایاتی‏ها
جان می‏گیرد و بارور می‏شود،عشقی قابل لمس‏ است که از راز بقای حیات
سرچشمه می‏گیرد و با احساسات پسندیدهء انسان‏دوستی جاری می‏شود.

اعتقادات،آداب و رسوم،فضایل و خلق‏وخوی قوم‏ها در تحریر بایاتی‏ها همراه با موسیقی‏های عاطفی،شالودهء اساسی بایاتی‏های‏ آذربایجان است.

البته آن‏چه در زبان آذری در خواندن بایاتی‏ها اهمّیت پیدا می‏کند، لحن خوانندهء آن است؛خواننده به اقتضای ذوق و قریحهء خود و با تغییرات و اضافاتی سلیقه‏ای خود به بایاتی‏ها،باعث جان گرفتن بایاتی‏ می‏شود.

در پایین چند تا بایاتی اوردم که از یه وبلاگ به نام فریاد ناصری برداشتم چون سلیس و روان ترجمه کرده بود

بولاغ باشو بوز باقلار [بولاق باشي بوز باغلارBulaq başı buz bağlar ]
دورد دورو یارپوز باقلار [دؤرد دؤورو يارپيز باغلارDörd dövrü yarpız bağlar ]
اوغلان قیزی دردیندن [اوغلان قيزين دردينده نOğlan qızın dǝrdindǝn ]
یاراسونا دوز باقلار [ياراسينا دوز باغلارYarasına duz bağlar ]
برگردان:
زمستان‌ها یخ می‌بندد
بهارها، دسته دسته پونه
چشمه‌ای که می‌جوشد
پسر جوان هم از درد عشق‌اش
نمک به زخم می‌بندد
----------------------
سو گلی ایلان دیلی [سو گلير ايلان ديليSu gǝlir ilan dili ]
گؤل بخچن گؤل‌لندیری [گؤل باخچاني گول.له نديريرGöl baxçanı güllǝndiriri ]
یاروموی شیرین دیلی [ياريمين شيرين ديليYârımın şirin dili ]
دیل سیزی دیل‌‌لندیری [ديلسيزله ري ديلله نديريرDilsizlǝri dillǝndirir ]
برگردان:
آب‌ها چون زبان مار می‌آیند و
باغ و باغچه‌ها را به گل می‌اندازند
زبان شیرینی که یار من دارد
لال هم که باشی
صدایت را در می‌آورد!
----------------------
سو گلی آخ ‌ماقونان [سو گلير آخماغينانSu gǝlir axmağınan ]
داش قه‌ین ییخ ماقونان [داش قاياني ييخماغينانDaş qayanı yıxmağınan ]
یار یاردان نئجه دویسو [يار ياردان نئجه دويسونYar yardan necǝ doysun ]
دال‌دادان باخ ماقونان [دالدادان باخماغينان؟Daldadan baxmağınan ]
برگردان:
آب‌ها، با شتاب می‌آیند و
سنگ و صخره‌ها را به‌هم می‌زنند
عاشق،
چطور سیر شود از یارش
به دزدیده نگاه کردن‌ها؟
----------------------
بولاغ باشوندا دورما [بولاق باشيندا دورما!Bulaq başında durma ]
بولاغو بولاندورما [بولاغي بولانديرما!Bulağı bulandırma ]
آدام اولو قان دوشو [آدام اؤله ر قان دوشه رAdam ölǝr qan düşǝr ]
گؤزلری دولاندورما [گؤزله رين دولانديرما!Gözlǝrin dolandırma ]
برگردان:
بر سر چشمه نایست
چشمه را به‌هم نزن
خون به پا می‌شود آخر
این‌قدر، چشم‌هایت را نچرخان
----------------------
بو کوچه دار اولایدو [بو كوچه دار اولايديBu küçǝ dar olaydı ]
او گلن یار اولایدو [او گله ن يار اولايديO gǝlǝn yâr olarydı ]
ایکی‌میزه بیر کوینک [ايكيميزه بير كؤينه كİkimizǝ bir köynǝk ]
یخه‌سی دار اولایدو [ياخاسي دار اولايديYaxası dar olaydı ]
برگردان:
کاش این کوچه تنگ بود و
آن‌که می‌آید تو بودی ای یار!
پیراهنی
به تن هر دوتامان
با یقه‌ای تنگ
تنگ‌تر حتا از حلقه‌ی یک دار!
----------------------
کهلیگی پیچاخلادوم [ككلييي پيچاقلاديمKǝkliyi piçaqladım ]
توکونو ساچاخلادوم [توكونو ساچاقلاديمTükünü saçaqladım ]
یوخوددا گوردوم یارو [يوخودا گؤردوم ياريYuxuda gördüm yarı ]
یئرینی قوجاخلادوم [يئريني قوجاقلاديمYerini qucaqladım ]
برگردان:
کارد بر فرشی کبکی‌‌ام نهادم و
رشته رشته موهای‌اش را بافتم
آه! خواب یار را دیدم و
جای خالی‌اش را بغل کردم.
----------------------
اوغلان آدوی ممّدی [اوغلان آدين ممه د`ديرOğlan adın Mǝmǝddir ]
ممه‌لر دولو قندی [ممه له ر دولو قندديرMǝmǝlǝr dolu qǝnddir ]
بیر ال‌دادام جانوی‌چو [بير ال دادام جانين اوچونBir ǝl dadam canın üçün ]
اورگ، اورگه بندی [اوره ك اوره يه بندديرÜrǝk ürǝyǝ bǝnddir ]
ای پسر! به نام‌ات که محمد است
به این سینه‌ها که پر از قندند
به‌جان تنها برادرم
دل‌ام اسیرت شده است.
----------------------
اوغلان آدوی دی‌گینن [اوغلان آدين دئگينه نOğlan adın deginǝn ]
وئریم ریحان یی‌گینن [وئريم رئيحان يئگينه نVerim reyhan yeginǝn ]
بابای اوودن گئدنده [بابان ائوده ن گئده ندهBaban evdǝn gedǝndǝ ]
تئز گل منه دی‌گینن [تئز گل منه دئگينه نTez gǝl mǝnǝ deginǝn ]
برگردان:
پسرجان! نام‌ات را به من بگو
تا کمی ریحان، در دهان‌ات بگذارم
پدرت که از خانه می‌رود
زود
زود خبر کن مرا
 

معصومه بانو

متخصص بخش خانه و خانواده
آذری بایاتیلار(غمنامه های آذربایجانی)
بایاتیلار


از گنجینه ادبیات فولكلور آذربایجان دو بیتی های بومی ادبیات شفاهی آذربایجان که در اکناف این دیار با نام بایاتیشهرت دارد یکی از رایجترین انواع منظوم ادبیات شفاهي این سرزمین است . بایاتیها از نظر انسجام شکل ، وسعت مضمون ، ترنم موسیقی و تموج ذوق و احساس درردیف جذابترین و شورانگیزترین آثار بدیع فولکلوریک جای می گیرند.این نغمات نغز ودلکش که از زندگی و عواطف و رازها و نیازهای مردم ساده و پاکدل مایه می پذیرند و درقالب الفاظی روان و بی تکلف جای می گیرند،از چنان لطف و خلوص و صفا و صراحتیبرخوردارند که بخصوص وقتی با آهنگ ویژه خود و با نوائی گیرا خوانده شوند، عنان ازکف دل می ربایند و سرشک بر چهره احساس می افشانند. ارادت و اعتقاد مردم ساده ی صحرا و شهر و روستا به این آثار موزون و دلفریب تابدان پایه است که بایاتی ها را حسب حال و آیینه سرنوشت نمای خویش می پندارند وبهنگام ملال و سرگشتگی و حرمان برآن توسل می جویند و بعنوان تفال از آن مدد و مرادمی طلبند. ****** عنوان بایاتی ها به احتمال زیاد از نام «بیات»یا«بایات» ماخوذ است.بایات ها ازجمله قبائل متعددی بودند که در دورانهای کوچ و اوتراق به آذربایجان آمده و در آنجاسکنی گرفته اند و بعد در ترکیب مردم این دیار مستهلک گشته اند . حدس انتساب «بایاتی» به بایاتها وقتی قریب به یقین می شود که در موسیقیفولکلوریک آذربایجان نیز به نواهائی از قبیل افشاری و گرایلی بر می خوریم که عنوانآنها نیز از نام قبایل و اقوام گرفته شده است. بطوریکه از منابع و قراین بر می آید ، بایاتها از موسیقی و ادبیات غنی سرشاریبرخوردار بوده اند که پس از کوچ و اسکان در این ناحیه ، به مقیاس وسیعی شیوع یافتهو در موسیقی و ادبیات شفاهي نواحی همجوار تاثیر گذاشته است و ما نشانه این تاثیررا در موارد زیاد و از آن جمله بصورت ترادف کلمه بایات با نام برخی از دستگاههایآواز ایرانی و نیز بصورت دستگاه آواز مستقلی به نام «بیاتی» در ترکیه مشاهده میکنیم. نمونه های اولیه بایاتی ها مسلما در آغاز امر به وسیله شعراء و نوازندگانی که درادبیات و موسیقی شفاهي آذربایجان به نام «عاشق» {آشیق}اشتهار دارند، بسلک نظمدر آمده است. در جریان قرن ده الی سیزده هجری ، ما به شعرا و نغمه پردازانی مانند امانی،عزیزی،ساری آشیق،صالح، مجروح،معصوم،بیکس،واقف،سالک،ذاکر و دیگران بر می خوریم کهنمونه های دست اول بایاتی های آنان در جنگها و دست نویسهای مربوط به ادوار فوق بهجای مانده است. سرایندگان مذکور ،در ضمن سرودن نغمات و نواهای مختلف که معمولا به همراه سازاجرا می شده ، بایاتی نیز گفته اند و بخصوص بایاتی های عزیزی و ساری آشیق در میانمردم دهان به دهان گشته و رواج عامه یافته است. ولی بایاتی هایی که اکنون به مقیاس وسیع در میان مردم رواج دارند ، خواه احتمالشناختن سراینده و مصنف آنها در میان باشد ،یا نه ، تعلق به عامه دارند. زیرا خلق در طول نسلها آنها را سینه به سینه بازگو کرده ، آنچه را که به زبانذوق و سلیقه خود بیگانه دیده ، به یک سو نهاده و به اقتضای احساس و خواسته هایعاطفی خود در آن دگرگونیها داده و به این ترتیب سکه فردی را از روی انها زدوده و بهتملک گنجینه فولکلوریک عامه در آورده است. ****** بایاتی ها از نظر غالب شعری ، از انواع دیگر ادبیات منظومه شفاهی متمایز میگردند.وضع بایاتیها مانند انواع اصیل دیگرادبیات منظوم شفاهی آذربایجان بر اساس وزنهجائی (سیلابیک) استوار است. بایاتی از چهار مصرع ترکیب می شود که در آن ، مانند رباعی سه مصرع 1و2و4 همقافیه و مصرع سوم آن ازاد است. از نظر افاده معنی و منظور، مصرعهای اول و دوم در آمد دو مصرع سوم و چهارم محسوبمی شوند و منظور اصلی نیز در دو مصرع آخر مطرح می گردد:

عزیزیم ، گول الللر،

اغ بیلکلر ،گول الللر،

دریاجا عقلین اولسا ،

یوخسول اولسان گولللر.

آپاردی چایلار منی ،

هفته لر ، ایلار منی ،

یوکوم قورقوشوم یوکی،

یوردو بو تایلار منی.
 

معصومه بانو

متخصص بخش خانه و خانواده
در این بایاتی ها دو مصرع اول در آمد و برداشتی است که به منظور بیان اندیشه واحساس مندرج در دو مصرع آخر طرح شده است. بنابراین ، وظیفه دو مصرع اول ایجاد زمینه موافق برای بیان و انشاد دو مصرع بعدیاست.مصرعهای اول و دوم معمولا با یک وصف طبیعت و یا وصف حال و بطورکلی با توصیفیمشهود و قابل لمس اغاز می شود و زمینه را برای طرح یک واقعیت ، بدانسان که برایگوینده مطرح است فراهم می سازد. این خصوصیت، یکی از جنبه های متمایز نوع بایاتی بوده و موجب ان می گردد که دومصرع اول چون فی البدیهه و به قصد ترادف عنوان می شوند، در دو یا چند بایاتی همشکلو متقارن باشند. ولی مصراعای سوم و چهارم مضامین و معانی متغایر و مستقل از هم پیدا کنند :

من عاشیقام هر آیلار

هر اولدوزلار ،هر آیلار

بوردا بیر گول بیتیبدی،

سوسوزوندان هارایلار.

من عاشیقام هر آیلار،

هر اولدوزلار هر آیلار،

باشیم جلاد الینده ،

دیلیم سنی هارایلار.

****** بایاتی ها از نظر وزن همیشه هفت هجائی هستند ولی از لحاظ وجود تقطیع در مصراعهایکسان نیستند . یک عده از بایاتیها بدون تقطیع هستند.بعضی دیگر بصورت 3+4و برخی به شکل 4+3تقطیع می شوند.دریک عده بایاتیها ترتیب تقطیع در مصرعها نیز به هم می خورد و پس وپیش می شودولی این تغییر محل تقطیع ، هیچ گونه سکته ای بر روانی و سلاست ان واردنمی سازد. از جنبه های بدیعی و لفظی متمایز بایاتیها ، روانی و انسجام خاص انها است. بایاتی ها رنگ امیزی و زیبائی های شگفت زبان خلق را بطور وسیع در خود جای میدهند.قالیهای کوتاه و روان و منسجم این نغمات احساس انگیز ،از هر نوع عبارت پردازیو تصنع برکنار بوده و در عین سادگی ، خوش رنگترین بدایع لفظی را از تعبیر و تشبیه وکنایه و استعاره و مجاز در بافت خود نقش می زنند. کمی دقت در بایاتی ها زیر که بر حسب تصادف از ردیف صدها بایاتی نقل می شود، میتواند چشم اندازی از این بدایع را در دیدگاه ذوق و احساس نمایان سازد:

قاشلارین قیبله گاهدی،

قیبله دئسم گوناهدی،

داغلارا دومان چوکسه،

اوداغ من چکن آهدی.

عاشیق سوزون گیزله در،سوزون دوزون گیزله در،سن چمنه چیخاندا ،لاله اوزون گیزله در.

گوزلرین خومار ایندی،

یاش توکر یومار ایندی،

توک زولفون سینن اوسته،

گورن نار اومار ایندی.

آچیلارام گول کیمی،

اوخورام بولبول کیمی،

گویولومه دگن اولسا،

ساراللام سونبول کیمی.

یکی دیگر از زیبائیهای لفظی بایاتیها به کار رفتن ظریف و ماهرانه جناس در ایننوع شعر شفاهی است:

من عاشیق گول آنباری،

گول اکدیم،گول انباری،

هیجران قوماز گوز آچام،

درد قویماز گولم باری>

من عاشیق باشدان یارا ،

آرتیبدیر باشدان یارا،

منی حسرت یاراتدی،

یاردان باشدان یارا.
 

معصومه بانو

متخصص بخش خانه و خانواده
****** بایاتی از نقطه نظر محتوی و مضمون ، از یک سو مظهر و ایینه زلال عشق و آرزو وامید و رنج و شادی و از سوی دیگر کتاب ناگشوده معتقدات و اداب و رسوم و خصایل و خلقو خوی قومی انسانهای ساده و پاکدل در طول نسلها و قرنها است. نقش فائق و چشمگیر ذوق و احساس انسانی در ابداع و حراست این اثار ، برای آن عدهاز افراد که آثار فولکلوریک را صرفا محصول فانتزی و عوالم رویایی و خیال پردازیعامه می پندارند ، در مورد بایاتی ها نیز این توهم را ایجاد کرده است که این نوعادبیات شفاهي را نیز تراوش ذهنیات خلق به تصور آورند و محتوی و مضمون مندرج درآنها را عوالمی دور از تاثیر و جاذبه زندگی عینی قلمداد کنند. در صورتیکه بایک بررسی سطحی مسلم می گردد که این آثار نغز و پرسوز ، قبل ازهرچیز ، از زندگی پر نشیب و فراز مردم مایه گرفته است. مسلما جنبه غنائی بایاتی ها ، طرح مضامین عشقی و شور و حال را در آنها در درجهاول قرار می دهد . با این حال قالب بایاتی ، اولا در پذیرش و ترنم مسائل و موارد مختلف و همه جانبهو ذوق و اندیشه ی عامه از این حدود مرسوم فراتر می رود و مضامین گوناگونی را درادبیات کوتاه خود بازگو می کند و ثانیا در بایاتی ها عاشقانه هم که سرچشمه ان ظاهراعشق و شوریدگی و دلبری و دلباختگی است ، نشانه های برجسته زندگی عینی خلق نموداراست. مطلب این جا است که در همین بایاتی های عاشقانه ، جنبه حزن و نامرادی و حسرت ودرد و فغان برجنبه نشاط و شادی تفوق دارد. چقدر نابجا خواهد بود اگر چنین به تصور آید که این چیزی مربوط به عوالم ذهنی ورویایی سرآیندگان و پردازندگان این آثار بدیع است. این گرایش ذوق و احساس ، در درجه اول انعکاس طبیعی و اجتناب ناپذیر زندگی دشوارو پرسوز و گدازی است که انسان در گذشته با سرنوشت خود بر آن بسته بوده است. در دورانی که جان و تن انسانی در زیر یوغ تعدی و ستم و بی عدالتی های اجتماعیمنکوب می شد و نشاط و خنده در لبها می خشکید و عشق و امید وآرزو به جای شکفتن و ثمردادن به صخره های ناکامی و نابسامانیها می خورد و موجی از دلهره و شکوه و رنج در دلو روح انسان بر می انگیخت هر یک از اینها مجوزی بود که انسان از درد و رنج بنالد وبگوید:

آغلارام آغلار کیمی،

دردیم وار داغلار کیمی،

خزان اولدوق توکولدوق،

وئرانا باغلار کیمی.

دومانلی داغلار گویلوم،

نیسکیللی باغلار گویلوم،

نه آچیلار،نه گولر،

همیشه آغلار گویلوم.
 

معصومه بانو

متخصص بخش خانه و خانواده
موسیقی غم انگیز و سوزناکی که در میان کلمات ساده این دو بیتی ها موج می زند ،حسب حال و ترنمات قلب و احساس انسان شور بخت ،حسرت کشیده و محنت دیده ای است که درطول نسلها و قرنها ناکامیها و نا مرادیهایش فزونتر از کامیابیها بوده است. سرزمین اذربایجان به اقتضای موقعیت جغرافیایی خاص و مواهب طبیعی سرشار خود ،قرنها مورد هجوم مهاجمان و عرصه تاخت و تاز یغما گران بوده است. این یورشها و تاراجهای زندگی و آرامش مردم بی پناه را در هم ریخته و چه بسا انانرا به ترک یار و دیار خویش ناگزیر ساخته است و به نقاط دور دست و غربت رانده است. دوری از وطن و احساس غربت و شمه ای از این ناگواریها و نابسامانیها مضمون و مایهیک رشته دیگر از بایاتی ها گشته است:

غوربته دوشدو یولوم،

دوشمن آلیب ساغ- سولوم،

ائلدن آیری دوشه لی،

بو خوولانیبدی قولوم.

من عاشیق آه و زاردا،

جانیم درتده آزاردا،

او گوندن کی قول اولدوم،

ساتیلیدم هر بازار
 

معصومه بانو

متخصص بخش خانه و خانواده
در این بایاتی ها، هیجانات قلب پردردی را که در شرایط غربت دچار خفت و خواری واسارت و بردگی گشته می توان لمس کرد. انسانی که با تارهای جسم و جانش به زادگاه و موطن خود پیوند دارد وقتی به اجباراز آن دور افتد همیشه با اشتیاق و خاطره وطن خواهد زیست و حتی دریوزگی در وطن را بربی نیازی در دیار غربت ترجیح خواهد داد:

عزیزیم وطن یاخچی،

کوینکی کتان یاخچی،

غوربت یئر جنت اولسا،

یئنه ده وطن یاخچی.

عزیزیم دیلن گز،

باغدا گوله دیلن گز،

غوربتده خان اولونجا،

وطنینده دیلن گز.

دردی جانکاه از این همه حسرت و ناکامی و شوربختی بر روح و احساس انسان سرازیر میشود و به ساز و نغمه او آهنگی سوزناک و ترنمی حزن آلود می بخشد:

فلکین داد الیندن،

اولمادیم شاد الیندن،

یامان یئرده ییخیلیدم،

توتمادی یاد الیمدن.

سو تک آرخا دولاندیم،

ساپ تک چارخا دولاندیم،

ظالیم فلک الیندن،

قورخا -قورخا دولاندیم.

باهاسیز داشدی دونیا،

چوروک آغاجدی دونیا،

کیمه دئییم دردیمی ،

بوتون قان یاشدی دونیا.
 

معصومه بانو

متخصص بخش خانه و خانواده
****** تنوع و رنگارنگی مضمون ، یکی از جنبه های برجسته بایاتی ها است. ازمیان انواعقالبهای گوناگون ادبیات منظوم شفاهي، نوع بایاتی در احاطه و ترنم مسائل و حقایقمختلف زندگی خلق متمایز است. جنبه تنوع مضمون در نوع بایاتی به قدری نمایان است که برخی از گرد آورندگان ومصنفین بایاتی ها ، اساس کار خود را بر تقسیم بندی انها از نظر محتوی و مضمون قرارمی دهند و بایاتی ها را در سر فصلهای معنی مانند: بایاتی ها عاشقانه و وصف حال ، زندگی خانوادگی،رنج و نارضایی،فراق و انتظار ،صداقت و مردانگی، پند و حکمت، معتقدات و پندارها و از این قبیل تدوین می کنند.همینگوناگونی بایاتی ها از نظر محتوا موکد دیگری است بر اینکه سرچشمه جوشان بایاتی هازندگی است.زنگی خلق با تمام گوشه ها و سایه روشنها و نشیب وفرازهای آن . سیر و گشت در گلزار رنگارنگ و دامن گستر بایاتی ها ما را با مضامین و اندیشه هاو احساسهایی از همه نوع روبرو می سازد. در اینجا ما از یک طرف با مضامینی از نوع بایاتی زیر برخورد می کنیم که نشانپندارها و اوهام دنیای کهن در ان عیان است و انسان برای احتراز از بیماریها و چشمزخم ، به معجزه گیاهان توسل می جوید:

اوز ه رلیک سن هاواسان،

هر بیردرده داواسان،

درد قاپیدان گلنده،

سن باجادان قووارسان.

و از طرف دیگر با مضامین واقع بینانه ای از نوع بایاتی زیر روبرو می شویم که درآن نقطه نظر فلسفی عامه نسبت به طبیعت و زندگی انعکاس یافته است: عاشیقین هاراییندان،ائل یاتماز هاراییندان،گونده بیر کرپیچ دوشور،عومورومون ساراییندان .

قالب بایاتی ها در یک جا مضمون لالائی های مادران را به خود می پذیرد و ازمحبتهای زلال و نوازشگرانه مادر در باره فرزند لبریز می شود:

لای- لای دئدیم یاتاسان،

قیزیل گوله باتاسان،

قیزیل گولون ایچینده،

شیرین یوخو تاپاسان.

لا- لای بئشیگیم لا- لای،

ائویم- ائشیگیم لا- لای،

سن یات شیرین یوخودا،

چکیم کئشیگین لا- لای.

و در جائی دیگر احساس ستایش آمیز انسان ساده ی روستا و صحرا را درباره حیواناتاهلی بازگو می کند:

ننه م ،او نازلی قویون،

قرقاوول گوزلو قویون،

پنیری کسمه- کسمه ،

قاتیقی اوزلی قویون.

ننه م، او خاللی گئچی،

ممه سی باللی گئچی،

اوجا قایا باشیندا،

توتوبدی یاللی گئچی.
 

معصومه بانو

متخصص بخش خانه و خانواده
****** در میان بایاتی هایی که مضمون غنائی دارند بایاتی های عاشقانه جای وسیعی را بهخود اختصاص می دهند. عشقی که در بایاتی ها جان می گیرد و بارور می شود عشق موهوم آسمانی و افسانه اینیست، عشقی است قابل لمس که از راز بقای حیات سرچشمه می گیرد و با احساس جمال پرستیانسان آبیاری می شود و آنگاه دل حساس و نقش پذیر سرآینده به ستایشگر سودا زده و بیپروا ی جمال و زیبایی مبدل می کند:

عاشیق سوزگون گوزلریم،

غمدن اوزگون گوزلریم،

گوزلدن دویا بیلمز،

باخسا یوز گون گوزلریم.

باغلاریندا اوزوم وار،

گئتمه دایان سوزوم وار،

گوزلریندن قورخورام،

قاشلاریندا گوزوم وار.

ولی حتی در این وادی بی قراری و بی پروائی انسان ساده همه دل و احساس خود را نمیبازد و انجا که زیبائی صورت و پاکی سیرت در برابر هم قرار گیرند دومی را بر اولیبرتر می شمارد:

آغ آلما،قیزیل آلما،

نیمچه یه دوزول آلما ،

چیرکین آل نجیب اولسون،

بد اصیل گوزل آلما.
 

معصومه بانو

متخصص بخش خانه و خانواده
یکی از مسائل اجتماعی و انسانی مهمی که تقریبا در قسمت عمده نمونه ادبیاتشفاهيآذربایجان و از جمله بایاتی ها بطور فراوان و جاندار از ان سخن می رودستایش از خصایل مردانگی و صداقت و وفاداری و نفرت و انزجار از جبن و ریاکاری ونامردی است.احساس متضاد انسان در برابر این عواالم مثبت و منفی اجتماعی قبل از هرچیز نمودار ان است که انسان ساده در مکنون دل در فراخنای زاندگی پاسدار خصایل نیک وخصم آشتی ناپذیر زشتیها است.

عزیزیم کاساد اولماز،

مرد الی کاساد اولماز،

یوز نامردین چوره یین،

دوغراسان کاسا دولماز.

من عاشیق دالداسینا،

مرد ایگیت دالداسینا،

نامرد آصلان اولسادا،

سیغینما دالداسینا.

عزیزیم آی اوتانماز،

گون دوغار آی اوتانماز،

پیسین پیس عمللرین،

اوزونه سای، اوتانماز.

در یک رشته ار بایاتیها نظریات انتقادی و طنز آلود عامه در باره بی عدالتی ها وعدم توازن اجتماعی باز گو می شود. این نوع بایاتی ها که از نظر محتوی شباهت زیادی به حکم و امثال عامه پیدا میکنند روح اعتراض خلق را با نازک اندیشی و نکته سنجی بسیار و به سبکی طنز آمیزنمودار می سازند.

عاشیق گلیر سازی وار،

غمزه سی وار نازی وار،

هر باهارین بیر قیشی،

هر قیشین بیر یازی وار.

ای زامانا، زامانا،

اوخو قویدون کامانا،

ائششکلر آرپا یئییر،

آت حسرتدور سامانا.

خصلت آهنگدار و موزون بایاتیها امکان می هد که خلق قسمت عمده ترانه ها و نغماتشفاهي را از میان بایاتیها برگزیند و یا ترانه ها و نغمه های جدید را در شکل وقالب بایاتی بپروراند. از این نظر بایاتیها راه بس نزدیکی با موسیقی فولکولوریک پیدا می کنند. البته هنگام اجرای بایاتی ، سراینده برحسب مضمون و آهنگ بایاتی و به اقتضای ذوقو قریحه خویش ان را با تغییرات و اضافاتی همراه می سازد و از آن جمله به اول و وسطو اخرانها اضافات و برگردانهایی ازنوع «من عاشق!»،«آی آمان!»،«عزیزیم آبالام!»،«آننه م قوربان!»،«آی داد بی داد!» و از این قبیل می افزاید
 

معصومه بانو

متخصص بخش خانه و خانواده
قرنفلم دسته یم / قرنفلم دسته ام

بلبلم قفس ده یم / بلبلم در قفسم

خبر وئرین یاریما / خبر دهید به یارم

حسرتیندن خسته یم / که از غمش بیمارم

*

قرنفلم قلم سیز / قرنفلم بی ساقه

قراریم گلمیر سن سیز/ آرام ندارم بی تو

یوخو حرامین اولسون / الهی که خواب حرامت شود

نئجه یاتیرسان من سیز / چگونه می خوابی بی من؟

*

قرنفلی دره نده / هنگام چیدن قرنفل

دریب یئره سرنده / هنگام چیدن و پهن کردن قرنفل

یار کؤنلومو آپاردی / یار دلم را برد

منه کؤنول وئرنده / هنگامی که دل به من سپرد

*

قرنفل آچدی کئچدی / قرنفل باز شد و گذشت

قلبیمی یاخدی کئچدی / دلم را سوزاند و گذشت

آغلاماقدان گؤز یاشیم / از گریه اشک چشمم

سئل کیمی آخدی کئچدی / سیل شد ، جاری شد گذشت

*

قرنفل چای ایچینده / قرنفل تو رودخونه

قالدیم آخ وای ایچینده / ماندم در آه و فغان

آللاه مطلبین وئرسین / خدا حاجتت را بدهد

آچیلان آی ایچینده / در ماهی که پیش روست

*

قرنفل قوطودادی / قرنفل داخل قوطی است

خمار گؤز یوخودادی / چشمان خمار در خوابست

غم یئمه دلی کؤنلوم / غم نخور دل دیوانه

مطلب وئرن خدا دی / آنکه حاجت می ده ، خداست
 

معصومه بانو

متخصص بخش خانه و خانواده
داغلاردا لالام سن سن / لاله کوهها توئی

بیر اوجا قالام سن سن / قلعه بلند توئی

کیمیم کیمسم یوخدو کی / کس و کاری ندارم فقط

بیر نازلی بالام سن سن / فرزند نازنینم توئی

..

عزیزیم قوزو قوربان / عزیزم بره فدای تو

قوچ قوربان قوزو قوربان / قوچ و بره فدای تو

بیر توختا قالخ آیاغا / حالت خوب بشه و به پاخیز

کسیم سنه قوزو قوربان / من برایت بره قربان کنم

..

قیزیل گول اوزوم قیزیم / دخترم گل محمدی را بچینم

یاخاوا دوزوم قیزیم / بچینم و دور یقه ات بچینم

گلین دونو گئیدیرم / لباس عروسی تن ات بپوشانم

تویوندا سوزوم قیزیم / شب عروسی ات با نازو عشوه برقصم

..
 

دختر مهتاب

متخصص بخش آموزش خیاطی
نيما غم دل گو که غريبانه بگرييم
شاعر : شهريار
سر پيش هم آريم و دو ديوانه بگرييم :گل: نيما غم دل گو که غريبانه بگرييم
از دل بهم افتيم و به جانانه بگرييم :گل: من از دل اين غار و تو از قله‌ي آن قاف
چشمي به کف آريم و به اين خانه بگرييم :گل: دوديست در اين خانه که کوريم ز ديدن
شمعيم که در گوشه‌ي کاشانه بگرييم :گل: آخر نه چراغيم که خنديم به ايوان
بازآ به هم اي شاعر افسانه بگرييم :گل: من نيز چو تو شاعر افسانه‌ي خويشم
با جوش و خروش خم و خمخانه بگرييم :گل: از جوش و خروش خم وخمخانه خبر نيست
در فاجعه‌ي حکمت فرزانه بگرييم :گل: با وحشت ديوانه بخنديم و نهاني
خرمهره ببينيم و به دردانه بگرييم :گل: با چشم صدف خيز که بر گردن ايام
جغدي شده شبگير به ويرانه بگرييم :گل: بلبل که نبوديم بخوانيم به گلزار
شمعي شده در ماتم پروانه بگرييم :گل: پروانه نبوديم در اين مشعله، باري
با چشم خودي در غم بيگانه بگرييم :گل: بيگانه کند در غم ما خنده، ولي ما
ما هم به تب طفل طبيبانه بگرييم :گل: بگذار به هذيان تو طفلانه بگرييم

 
بالا