آرشیو ابیات برای مشاعره با <<<< ی >>>>

فرانک

کاربر ويژه

يکي مي پرسد اندوه تو از چيست؟
سبب ساز سکوت مبهمت کيست؟
برايش صادقانه مي نويسم
براي آنکه بايد باشد و نيست
 

فرانک

کاربر ويژه
يادم آرد روز باران:
گردش يک روز ديرين
خوب و شيرين
توی جنگلهای گيلان:
بس گوارا بود باران
.
به ! چه زيبا بود باران
!
می شنيدم اندر اين گوهر فشانی

رازهای جاوداني، پندهایاسمانی
:

بشنو از من. کودک من
!
پيش چشم مرد فردا،

زندگانی - خواه تيره، خواه روشن
-
هست زيبا، هست زيبا، هست زيبا
 

فرانک

کاربر ويژه
یکی درد و یکی درمان پسندد
یک وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد

 

فرانک

کاربر ويژه
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برا ی شنیدن
یک پنجره که مثل حلقه چاهی
در انتهای خود به قلب زمین می رسد
و باز می شود بسوی این مهربانی مکرر ابی رنگ
یک پنجره برای من کافیست!

 

فرانک

کاربر ويژه
يه روزي قدرمو مي دوني كه ديره
روزي كه كسي سراغت نمي گيره
يه روزي مي فهمي من كي و چي بودم
روزي كه از نبودنم غصه ات مي گيره
 

فرانک

کاربر ويژه
يادت مياد گريه هامو ريختم كنار پنجره
داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره
يادت مياد خنديدي و گفتي حالا بذار برم !
تو رفتي و من تا حالا كنار در منتظرم
 

فرانک

کاربر ويژه
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
 

فرانک

کاربر ويژه
یادم آید تو به گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این اب نظر کن
آب آیینه ای عشقی گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت بادگران است
چو فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو از هرگز نتوانم نتوانم
 

فرانک

کاربر ويژه
یک عشق عروج است و رسیدن به کمال

یک عشق غوغای درون است و تمنای وصال

یک عشق سکوت است و سخن گفتن چشم

یک عشق خیال است و خیال است و خیال ...
 

فرانک

کاربر ويژه
یه دل دارم پرى داره ونوس و مشترى داره

زیر پاهاى اسم اون فرشاى مرمرى داره
 

baroon

متخصص بخش ادبیات




یادم نمی کنی و ز یادم نمی روی

یادت بخیر یار فراموشکار من
​
 

فرانک

کاربر ويژه
یکی دردو یکی درمون پسنده

یکی وصل ویکی هجرون پسنده

من از درمان ووصل ودردو هجران

پسندوم آنچه راجانان پسنده
 

baroon

متخصص بخش ادبیات




یاد باد آنکه مرا یار عزیزت خواندی
یاد این یار عزیز کهن از یاد مبر​
 

مهشید

کاربر ويژه
یاری اندر کس نمی بینیم ، یاران را چه شد ؟

دوستی کي آخر آمد ؟ دوستداران را چه شد ؟
 

fatemeh

متخصص بخش ادبیات و دینی
یا رب ز تو امروز عطا می طلبم



هشیاری و بخشش خطا می طلبم​



مقبولی روزه و نماز و طاعات



از درگه لطفت به دعا می طلبم
​
 

asl_davood

متخصص بخش کتابخانه الکترونیکی
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد

به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
 

baroon

متخصص بخش ادبیات




یک چند به کودکی به استاد شدیم
یک چند ز استادی خود شاد شدیم

پایان سخن شنو که ما را چه رسید؟
چون آب بر آمدیم و چون باد شدیم



​
 

baroon

متخصص بخش ادبیات




ياد با آنكه نهانت نظری با ما بود

رقم مهر تو بر چهره ی ما پيدا بود​
 
بالا