baroon
متخصص بخش ادبیات
بيدار شو
در خواب ناز رفته ای
عمريست گويا خفته ای
از حكمتی غافل مشو
همچون شب آشفته ای
بيدار شو، بيدار شو
غفلت مكن، هوشيار شو
رخصت بگير از نفس خويش
آماده ی ديدار شو
برخيز رفته در خواب
دنيا نشسته در آب
كشتی، نوح خود را
فرياد كرده، درياب
هوای تازه بردار
الماس و زر، گران نيست
كالای هر دكانی
در كار هر دكان نيست
بگذار و بگذر از دل
گر با تو دل نيامد
مركب رسيده از راه
با آيه ی خوش آمد
دل اين و دلبر اينجاست
دنيای محشر اينجاست
چيزی نبوده تا حال
آغاز و آخر اينجاست
زهری به شعر ما نيست
گر هست برملا كن
گر جمله خير خيراست
همسايه را صدا كن