گر به بالینم نیامد بر مزار آمد مرا جانسپاری در رهش آخر به کار آمد مرا
baroon متخصص بخش ادبیات 2013 , April 12 #81 گر به بالینم نیامد بر مزار آمد مرا جانسپاری در رهش آخر به کار آمد مرا
F fatemeh متخصص بخش ادبیات و دینی 2013 , May 8 #82 گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟ آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی فریدون مشیری
گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟ آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی فریدون مشیری
چ چاووش متخصص بخش ادبیات 2013 , May 8 #83 گفته بودم چو بیایی غم دل باتو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
چ چاووش متخصص بخش ادبیات 2013 , May 8 #84 سلام فاطمه خانوم ببخشید .شرمنده .جسارتا تو این مشاعره فقط بیتهایی نوشته میشن که با حرف(گ) شروع شده باشن. با این حال بازم از توجهتون سپاسگذارم. گر سبزه شود آب روان خواهم شد گر ماه شود من آسمان خواهم شد یعنی که ربایمش به هر گوشه که هست گر بوسه شود لب و دهان خواهم شد
سلام فاطمه خانوم ببخشید .شرمنده .جسارتا تو این مشاعره فقط بیتهایی نوشته میشن که با حرف(گ) شروع شده باشن. با این حال بازم از توجهتون سپاسگذارم. گر سبزه شود آب روان خواهم شد گر ماه شود من آسمان خواهم شد یعنی که ربایمش به هر گوشه که هست گر بوسه شود لب و دهان خواهم شد
T Topaz متخصص بخش تلفن همراه 2013 , May 9 #85 اوه ببخشید! گفتمش نقاش را نقشی بکش از معرفت-----------با قلم نقش تو را با وسعت دریا کشید
S ...seda کاربر ويژه 2013 , May 9 #86 گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن چون دل به یکی دادی آتش به دو عالم زن آخرین ویرایش توسط مدیر: 2013 , May 15
T Topaz متخصص بخش تلفن همراه 2013 , May 9 #87 گفتا عجب است این که ز چوبی و ز آهن------------------این تندی و تیزی و پریدن ز کجا خاست؟
F fatemeh متخصص بخش ادبیات و دینی 2013 , May 15 #88 [h=5]گر نکوبی شیشه غم را به سنگ / هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
د دل آرام کاربر ويژه 2013 , May 15 #89 گفتم غم تو دارم / گفتا غمت سر آید گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز/ گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید
baroon متخصص بخش ادبیات 2013 , May 24 #90 گذری کن که ز غم راه گذر نیست مرا خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا؟
baroon متخصص بخش ادبیات 2013 , May 31 #91 گفتگوی کفر و دین آخر به یک جا میکشد خواب یک خواب است و باشد مختلف تعبیرها
S Sh0HreH کاربر ويژه 2013 , May 31 #92 گفتم چشمم گفت براهش میدار گفتم جگرم گفت پر آهش میدار گفتم که دلم گفت چه داری در دل گفتم غم تو گفت نگاهش میدار
گفتم چشمم گفت براهش میدار گفتم جگرم گفت پر آهش میدار گفتم که دلم گفت چه داری در دل گفتم غم تو گفت نگاهش میدار
F fatemeh متخصص بخش ادبیات و دینی 2013 , August 22 #93 [h=5]گویند که لحظه ایست روییدن عشق... آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد...
M Miss zahra متخصص بخش تکنولوژی 2013 , September 4 #94 گر مرد رهی میان خون باید رفت از پای فتاده سرنگون باید رفت تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید رفت گربه دولت برسی مست نگردی مردی باده پر خوردن و هوشیار نشستن سهل است گرگ اجل یکایک از این گله می برد وین گله را ببین که چه آسوده می چرد گوش اگر گوش تو ناله اگر ناله ماست آنچه البته به جایی نرسد فریاد است گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیک به خون جگر شود گوهر پاک بباید که شود قابل فیض ورنه هر سنگ و گلی لوء لوء و مرجان نشود گر درطلب گوهر کانی کانی گر روز و شبان در پی جانی جانی من فاش کنم حقیت مطلب را هر چیز که اندر پی آنی آنی گفتم دل و دین بر سر کارت کردم هر چیز که داشتم نثارت کردم گفتا تو که باشی که کنی یا نکنی آن من بودم که بی قرارت کردم گیرم که زمن در گذرانی به کرم زین شرم که دیده ای چه کردم چه کنم گفتم چشمم گفت براهش می دار گفتم جگرم گفت پر آهش میدار گفتم که دلم گفت چه داری در دل گفتم غم تو گفت نگاهش میدار آخرین ویرایش: 2013 , September 4
گر مرد رهی میان خون باید رفت از پای فتاده سرنگون باید رفت تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید رفت گربه دولت برسی مست نگردی مردی باده پر خوردن و هوشیار نشستن سهل است گرگ اجل یکایک از این گله می برد وین گله را ببین که چه آسوده می چرد گوش اگر گوش تو ناله اگر ناله ماست آنچه البته به جایی نرسد فریاد است گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیک به خون جگر شود گوهر پاک بباید که شود قابل فیض ورنه هر سنگ و گلی لوء لوء و مرجان نشود گر درطلب گوهر کانی کانی گر روز و شبان در پی جانی جانی من فاش کنم حقیت مطلب را هر چیز که اندر پی آنی آنی گفتم دل و دین بر سر کارت کردم هر چیز که داشتم نثارت کردم گفتا تو که باشی که کنی یا نکنی آن من بودم که بی قرارت کردم گیرم که زمن در گذرانی به کرم زین شرم که دیده ای چه کردم چه کنم گفتم چشمم گفت براهش می دار گفتم جگرم گفت پر آهش میدار گفتم که دلم گفت چه داری در دل گفتم غم تو گفت نگاهش میدار
F fatemeh متخصص بخش ادبیات و دینی 2013 , September 4 #95 گر دلی داری و دلبندیت نیست پس چه فرق از ناطقی تا جامدی
F fatemeh متخصص بخش ادبیات و دینی 2013 , September 7 #96 گردن مکش ای شمع گرت در قدم افتد پروانهی دلسوخته چون سوخته بالست
M Miss zahra متخصص بخش تکنولوژی 2013 , September 11 #97 گفتم چشمم گفت که جیهون کنمش گفتم جگرم گفت پر از خون کنمش گفتم که دلم گفت چه داری در دل گفتم غم تو گفت که افزون کنمش
گفتم چشمم گفت که جیهون کنمش گفتم جگرم گفت پر از خون کنمش گفتم که دلم گفت چه داری در دل گفتم غم تو گفت که افزون کنمش
M Miss zahra متخصص بخش تکنولوژی 2014 , January 6 #98 گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آیاد
R .River. کاربر ويژه 2014 , January 6 #99 گفتم ارزانی کیست ماه شب دیدن را گفت آن کس که شناسد گل و گل چیدن را
Maryam متخصص بخش ادبیات 2014 , February 11 #100 گر ما مقصریم تو دریای رحمتی عذری که میرود به امید وفای تست شاید که در حساب نیاید گناه ما آنجا که فضل و رحمت بیمنتهای تست...
گر ما مقصریم تو دریای رحمتی عذری که میرود به امید وفای تست شاید که در حساب نیاید گناه ما آنجا که فضل و رحمت بیمنتهای تست...